گواهی ندادن

شهادت به حق، هرچند به ضرر

در سورۀ نساء مى‌فرماید: «اى گروه مؤمنان! قیام‌کنندگان به دادگرى باشید (یعنى در برپاداشتن مراسم عدالت کوشا و مواظب باشید) و از براى خدا گواهى‌دهنده باشید، هرچند آن گواهى به ضرر شخص شما یا پدر و مادر و خویشان نزدیکتان تمام شود. اگر آن که بر علیه او شهادت داده مى‌شود ثروتمند یا تهیدست باشد، خداوند سزاوارتر است به آن‌ها (یعنى مبادا ثروتمند را براى دارایی‌اش احترام کنید و به ملاحظۀ ثروتش بر ضررش گواهى به حق ندهید و بر فقیر به‌سبب فقرش ترحم کنید و بر علیه او، هرچند گواهی حق باشد، گواهى ندهید) پس ملاحظۀ خدا را بکنید. سزاوارتر است و بر ایشان رحیم‌تر از شماست (چنین مصلحت می‌داند که نباید حق ضایع شود و باید آشکار شود، هرچند در اداى شهادت رعایت ثروت ثروتمند و فقر تهیدست نشود). پس، از هواى نفس خود پیروى نکنید براى اینکه از حق روى برگردانید و اگر زبان‌هاى خود را از گواهى به حق بپیچانید (یعنى به دروغ شهادت دهید) یا از شهادت رو بگردانید (یعنى کتمان شهادت کنید و آنچه را از حق مى‌دانید نگویید)، پس جز این نیست که خداوند به آنچه مى‌کنید داناست (و شما را به کردارتان مجازات مى‌فرماید)». 

 شایان ذکر است که دشمنى با فردی نباید در گواهى تأثیر کند. در سورۀ نساء باز مى‌فرماید: «اى گروه گروندگان براى خداوند! قیام کنندگان به حق و گواهى‌دهندگان به راستى باشید و نباید دشمنى با گروهى شما را بر ترک عدالت وادارد. عدالت کنید که به پرهیزگارى نزدیک‌تر است و از خداوند (در ترک عدل) بترسید. به درستى که خداوند به آنچه مى‌کنید (از عدل یا ستم) داناست (و برطبق آن به شما پاداش خواهد داد)».

 

ظلمت بى‌پایان براى پوشندگان گواهى

 پیغمبر اکرم (ص) مى‌فرماید: «کسى که گواهى خود را بپوشد یا گواهى (ناحقى) بدهد تا خون مسلمانى ریخته شود یا مال مسلمانى کم شود روز قیامت تا چشم کار مى‌کند صورتش تاریک و خراشى در آن است. مردم او را به اسم و نسبش مى‌شناسند و کسى که براى اظهار حق مسلمانى گواهى دهد روز قیامت تا چشم کار مى‌کند صورتش نور افشانى مى‌کند و مردم او را به اسم و نسبش مى‌شناسند ... آیا نمى‌بینى که خداوند در قرآن مجید فرموده ”و برپا دارید گواهى را براى خداوند“». 

حضرت امیرالمؤمنین مى‌فرماید: «کسى که نزد او شهادتى بر امرى باشد باید ظاهر سازد و وقتى‌ از او بخواهند باید بگوید و از ملامت کسى نباید بترسد که از گواهى خوددارى کند و باید امر به معروف و نهى از منکر کند».

 

تحمل شهادت

اگر مسلمانى از برادر دینی‌اش خواهش کند تا بر امرى شاهد باشد و معامله یا کارى را ببیند یا بشنود تا در موقع لزوم گواهى دهد، آیا پذیرفتن خواهشش شرعاً واجب است یا نه؟ مشهور بین فقهاء وجوب است، چنان‌که پروردگار عالم مى‌فرماید: «هنگام دادوستد (به بدهى) دو نفر مرد را بر آن گواه گیرید و اگر دو مرد یافت نشود یک مرد و دو زن» و پس از آن مى‌فرماید «و گواهان وقتى‌ براى گواه‌شدن خوانده شدند نباید خوددارى کنند و حاضر نشوند».

 

دعایشان مستجاب نیست

حضرت صادق (ع) مى‌فرماید: «دعاى چهار کس مستجاب نمى‌شود: 1) مردى که در خانۀ خود نشسته و دنبال کسب نمى‌رود و دعا مى‌کند خدایا مرا روزى ده، در جوابش گفته مى‌شود آیا تو را به طلب رزق امر نکردیم. 2) به مردى که به زنش دعاى بد و نفرین مى‌کند گفته مى‌شود آیا اختیار او را به تو ندادیم (یعنى اگر ناسازگاری و تلخی زندگی به حدی است که نمی‌توانی تحمل کنی، از او جدا شو و دیگر چرا پرخاش و بدرفتاری). 3) شخصى که مالى داشته و اسراف کرده و همه را بیهوده صرف کرده است و بعد از آن بگوید خدایا مرا روزى ده، به او گفته مى‌شود آیا تو را به اقتصاد و میانه‌روى امر نکردیم. 4) شخصى که مالى به دیگرى قرض بدهد و بر آن گواه نگیرد و آن کس بدهى خود را منکر شود، در پاسخ دعایش گفته مى‌شود آیا تو را به گواه‌گرفتن امر نکردیم».

بنابراین، در صورت خواهش، واجب است انسان تحمل شهادت کند و نمى‌تواند از زیر بار گواه‌شدن شانه خالى کند و سزاوار است تمام خصوصیات مورد گواهى را مشاهده کند و آنچه را دیده و شنیده در ذهن خود ثبت و حتی در جاى محفوظى یادداشت کند تا در موقع لزوم و اداى گواهى به فراموشى و اشتباه مبتلا نشود و از روى علم و یقین گواهى به حق بدهد.

 

وجوب اداى شهادت و شرایط وجوب

 گفته شد کتمان گواهى گناه کبیره است، اما اگر بدون خواهشِ طرف بر امرى گواه شد (مثل اینکه در مجلسى بود و دید که بین دو نفر معامله‌اى صورت گرفت، بدون اینکه طرفین معامله او را گواه بگیرند، یا در حال عبور چیزى را از کسى دید یا حرفى را شنید) و بعد از او مطالبۀ گواهى بشود، این‌جا حکمش مختلف است و دو صورت پیدا مى‌کند:

 ١ - اگر به‌واسطۀ گواهى او از مسلمانى ضررى دفع مى‌شود یا به حقش مى‌رسد و اگر گواهى ندهد به مسلمانى ضررى مى‌رسد یا حقش ضایع مى‌شود، گواهى به آنچه مى‌داند واجب است و حتی اگر صاحب حق هم نمى‌داند که این شخص شاهد قضیه بوده یا فراموش کرده واجب است خود را معرفى کند و آنچه را دیده و شنیده گواهى بدهد و چنانچه سکوت کند و حق مسلمانى ضایع یا ضررى به او برسد از کسانی است که کتمان شهادت کرده‌اند و کمک به مظلوم را ترک کرده‌اند و نهى از منکر عملى هم نکرده‌اند.

 ٢ - اگر سکوت شخص شاهد، بدون اینکه او را گواه گرفته باشند، سبب ضایع‌شدن حقى یا رسیدن ضررى به مسلمانى نباشد، شهادت‌دادن بر او واجب نیست و اگر از او مطالبۀ شهادت هم کنند باز مى‌تواند گواهى ندهد، چون او را گواه نگرفته بودند و گواهى‌ندادنش هم موجب تضییع حق یا مال کسى نمى‌شود.

 حضرت باقر (ع) مى‌فرماید: «اگر مردى چیزى را بشنود، در حالی که او را بر آن گواه نگرفته بودند، اختیار با اوست؛ اگر بخواهد گواهى بدهد و اگر نخواهد مى‌تواند ساکت باشد».

 

از روى علم باید شهادت داد، اما ...

گواه باید کاملاً دقت کند که جز به آنچه یقین دارد و به چشم خود دیده و با گوش خود شنیده سخنى نگوید و آنچه مى‌گوید باید مثل آفتاب برایش روشن باشد. اما باید دانست که وجوب گواهى مشروط بر این است که به‌واسطۀ گواهى‌دادن ضررى به مال یا جان یا آبروى خودش یا مسلمانى دیگر نرسد (به نوع ضرر دقت کنید: مال و جان و آبرو، نه هر ضرری)، زیرا حکمت حرمت کتمان شهادت و وجوب اداى آن بسط عدل و پیچیده‌شدن دستگاه ظلم و جلوگیرى از ضرر است. پس، اگر گواهى‌دادن سبب رسیدن ظلمى یا ضررى شود، در چنین موردى کتمان شهادت لازم است. مثلاً می‌داند وقتى‌ گواهى برضد کسى دهد مالش را مى‌برند یا شکنجه‌اش مى‌دهند و مثل اینکه گواهى شخص سبب مسلط‌شدن ظالم بر مسلمانى مى‌شود و گرفتار زندان و شکنجه مى‌شود یا شاهد یقین دارد که بدهکار نمى‌تواند بدهى خود را بپردازد و نمى‌تواند مفلس‌بودنش را ثابت کند و طلبکار هم به هیچ وجه او را مهلت نمى‌دهد، در این صورت نمى‌تواند براى اثبات بدهى او گواهى دهد.

حضرت موسى بن جعفر (ع) مى‌فرماید: «گواهىِ به حق را برپا دار، هرچند به ضرر خودت باشد (یعنى واقعاً طرف بر تو حق دارد خودت به حق او گواهى ده) یا بر ضرر پدر و مادر و خویشانت در آنچه بین تو و ایشان است باشد. اما اگر بترسى که از گواهى‌دادنت ظلمى به برادر دینی‌ات برسد، نباید آنچه را مى‌دانى گواهى دهى».

حضرت صادق (ع) در حدیث مشابهی مى‌فرماید: «گواهى به حق را برپا دارید، هرچند به ضرر پدر و مادر و فرزند باشد، اما گواهى خود را که ”ضیر“ باشد کتمان کنید؛ یعنى در مورد ضیر بر ضرر برادر دینى اداى شهادت نکنید». راوى پرسید ضیر کیست. فرمود: «هرگاه صاحب حق بخواهد به آن که بر او باید شهادت داد ظلم کند و برخلاف دستور خدا و رسول (ص) با او رفتار کند، مثل اینکه از کسى طلبى دارد که فعلاً نمى‌تواند بپردازد و خداوند در این مورد فرموده باید مهلت بدهد ــ مى‌فرماید: «فَنَظِرَه إِلى مَیْسَرَه» ــ و از تو مى‌خواهد که بر طلبش از آن شخص گواهى بدهى تا پس از اثبات از او مطالبه کند و تو مى‌دانى که نمى‌تواند بپردازد بر تو گواهى‌دادن بر بدهى آن شخص با ناتوانایی‌اش از پرداخت حلال نیست».

محمد بن قاسم از حضرت موسى بن جعفر ــ علیهما السّلام ــ پرسید مردى از دوستان شما به مردى از مخالفان دِینى دارد و آن طلبکار مى‌خواهد او را در فشار اندازد و زندانش کند و خدا مى‌داند که آن بیچاره مالى ندارد و توانایى پرداخت دین ندارد و طلبکار هم گواهى بر طلب خود ندارد. آیا آن بدهکار مى‌تواند سوگند یاد کند بر نداشتن دِین تا از شر طلبکار خلاص شود تا وقتى‌که خداوند برایش گشایش دهد و دین خود را بپردازد و اگر آن طلبکار گواهانى از دوستان شما که مى‌دانند ناتوانى مدیون را داشته باشد آیا آن گواهان مى‌توانند بر دین او گواهى دهند؟ امام فرمود: «نمى‌توانند گواهى دهند و بدهکار هم نباید قصد ستم بر طلبکار داشته باشد؛ یعنى باید قصد داشته باشد که هر وقت توانایى پیدا کرد طلب او را بپردازد». 

 

هر ضرری موجب کتمان نمى‌شود

اینکه مى‌گوییم اگر به‌سبب گواهى ضررى متوجه شاهد یا مسلمانى بشود نباید شهادت داد در صورتی است که ضرر بی‌جا و بدون استحقاق باشد، ولى اگر ضرر به مورد و مستحق باشد سبب ساقط‌شدن شهادت نمى‌شود. مثلاً کسى که بر ضررش شهادت داده مى‌شود از شاهد طلبى دارد و به او ارفاق کرده طلبش را مطالبه نمى‌کند و اگر گواهى‌دهنده بر ضررش گواهى بدهد طلبش را مى‌خواهد در این صورت شاهد نمى‌تواند با عذر اینکه اگر گواهى بدهد ضررى متوجهش مى‌شود از گواهى‌دادن خوددارى کند؛ زیرا مطالبۀ حق او ضرر به «موردى» است که به شاهد مى‌رسد. اما اگر چنین شاهدى از پرداخت بدهى خود به‌راستى ناتوان باشد و نادارایى خودش را هم نمى‌تواند ثابت کند و به‌واسطۀ گواهى‌دادن در حرج و زحمت فوق‌العاده‌اى مى‌افتد، این ضرر عذر موجهى براى ترک شهادت است.

 

ضرر با عدم نفع فرق دارد

 ناگفته نماند که ضرر غیر از نفع‌نبردن است. اگر گواهى‌دهنده منفعت مستمرى از طرف کسى دارد که برضد او شهادت داده مى‌شود و اگر بر ضررش شهادت بدهد مستمرى را مى‌برد و دیگر به او نفع نمى‌رساند، در این صورت شاهد نمى‌تواند از اداى گواهى خوددارى کند، زیرا به منفعت نرسیدن ضرر نیست. اما اگر معیشت روزانه‌اش منحصر به همین مستمرى باشد و در صورت قطع آن در حرج و مشقت بسیار شدیدى واقع مى‌شود، در این حال بریده‌شدن چنین نفعى براى این شخص حکم ضرر دارد و بنابراین مانعى ندارد که از اداى گواهى خوددارى کند.

/ 0 نظر / 12 بازدید