کم فروشی

 کم‌فروش ایمان ندارد

 

در سورۀ مطففین مى‌فرماید: «ویل براى کم‌فروشان است (ویل نام چاهى است در دوزخ و نیز کلمۀ جامع جمیع بدی‌هاست. بنابراین، معنای آیه این است که انواع عذاب و عتاب و شدت و محنت براى کم‌فروشان است)، آنان که چون از مردم مى‌ستانند پیمانه را براى خود تمام و به زیادت مى‌گیرند و هرگاه براى مردم ترازو و پیمانه مى‌کنند کم مى‌کنند (و به ایشان ضرر مى‌زنند). آیا کم‌فروشان گمان ندارند که پس از مردن در روز بزرگى برانگیخته مى‌شوند؟».

از آیات قرآن استفاده مى‌شود که کم‌فروش ایمانی به روز قیامت ندارد؛ اگر حتی گمان داشت که از او بازخواست و هر چه به مردم کم داده از او مطالبه مى‌شود، هرگز چنین خیانتى نمى‌کرد.

 

پنج صفت و پنج بلا

در تفسیر منهج‌الصادقین مى‌نویسد رسول خدا (ص) فرمود پنج خصلت ناپسند است که با پنج مصیبت و بلا همراه است: 1) هیچ گروهى نیست که پیمان‌شکنى کند، مگر اینکه خدا دشمن را بر ایشان مسلط مى‌فرماید؛ 2) هیچ گروهى نیست که به غیر حکم خدا حکم کند، مگر آنکه تهیدستى در میانشان آشکار شود؛ 3) هیچ گروهى نباشد که در میانشان فاحشه پیدا شود، مگر آنکه مرگ در آن‌ها پیدا شود؛ 4) هیچ فرقه‌اى نباشد که کم‌سنجیدن و کم‌پیمودن را پیشه کند، مگر آنکه از نباتات و قوت‌ها محروم و به قحط مؤاخذه شود؛ 5) هیچ گروهى نباشد که زکات را به مستحقان نرساند، مگر آنکه باران از ایشان بازگرفته مى‌شود.

 

نصیحت امیرالمؤمنین (ع)

امیرالمؤمنین وقتى‌که از ادارۀ حکومت فارغ مى‌شد، به بازار کوفه مى‌رفت و مى‌فرمود: «اى مردم! از خدا بترسید و کیل و وزن را تمام بپیمایید و طریق داد را در آن ملاحظه کنید و چیزهاى مکیل و موزون را به مردم کم ندهید و در زمین فساد نکنید».

روزى مردى را در بازار دید که زعفران مى‌کشید و آن کفه‌اى را که در آن زعفران بود مى‌چربانید. حضرت دانست که ترازویش درست نیست و زعفران را از ترازو برداشت و فرمود اول ترازو را به عدل راست کن و بعد از آن اگر خواهى بیشتر ده.

 

میان دو کوه از آتش

پیغمبر اکرم (ص) مى‌فرماید: هر کس در کیل و وزن خیانت کند فردا او را به قعر دوزخ درمى‌آورند و در میان دو کوه آتش جایش مى‌دهند و به او مى‌گویند این کوه‌ها را وزن کن و او همیشه به این عمل مشغول است.

 

کم‌دادن به شماره هم حرام است

چیزهایى مانند پارچه و زمین که برحسب متر دادوستد مى‌شود کم‌دادنش هم به شماره است؛ یعنی مثلاً یک سانتیمتر کوتاه بگیرد. چیزهایى که برحسب تعداد معامله مى‌شود، مانند تخم‌مرغ، اگر کمتر بدهد و صاحبش نفهمد، کم‌فروش است.

 

به طرف بدهکار مى‌شود

کم‌فروش آن مقدارى که کم داده به طرف بدهکار است و واجب است آن را در وجه مشترى بپردازد و اگر طرف مرده است باید به ورثه‌اش به نسبت ارث بدهد و، اگر اصلاً او را نمى‌شناسد، بنابر احتیاط و با اجازۀ حاکم شرع، به نیت صاحبش صدقه دهد. اگر مقدارى را که کم داده اصلاً نمى‌داند، باید با مشترى به مبلغى مصالحه کند و در صورت وفاتش با ورثه‌اش و اگر مجهول باشد با حاکم شرع مصالحه کند.

 

حقه‌بازى هم کم‌فروشى است

حقیقتِ کم‌فروشى آن است که صاحب مال آن مقدار جنسى که بر آن معامله واقع شده به مشترى ندهد و کمتر بدهد، اما اگر چیز بى‌قیمتى را جزء آن جنس کند، باز هم کم‌فروشی است. مثلاً صد کیلو گندم فروخته و همان صد کیلو را تسلیم مشترى مى‌کند، اما پنج کیلو خاک با آن مخلوط کرده یا اینکه مثلاً چهار لیتر شیر بفروشد که نیم لیتر آن آب است یا قصاب یک کیلو گوشت بفروشد ولى استخوانش را از مقدار معمول بیشتر بدهد یا جنس خشکبارى که باید به حالت خشکى وزن شود و فروش  رود را در جاى مرطوبى بگذارد یا مقدارى آب با آن مخلوط کند تا سنگین‌تر شود. تمام این موارد کم‌فروشى و گناه کبیره است.

 

غش در معامله هم حرام است

اگر مقدارى از جنس دیگری را که ارزشش کمتر است جزء آن کند و به همان وزن مورد نظر به مشترى تحویل دهد، غش در معامله کرده است. مثلا صد کیلو گندم اعلا را مى‌فروشد، در حالی که ده کیلو گندم متوسط به آن ضمیمه کرده که حرام و غش در معامله است.

از حضرت باقر (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) در بازار مدینه از کنار گندم‌فروشى عبور کرد و فرمود خوب گندمى دارى. پس دست در وسط آن کرد و مقدارى بیرون آورد و دید وسطش گندم خرابى است. پس به صاحب آن فرمود «خیانت کردى و با مسلمانان غش کردى».

داود بن سرحان از امام صادق (ع) پرسید که دو مسک تر و خشک داشتم و مسک تر را فروختم، اما مسک خشک را به همان قیمت نمى‌خرند. آیا جایز است که آن را تر کنم تا به فروش برسد؟ حضرت فرمود جایز نیست، مگر آنکه مشترى را خبر دهى که آن را تر کرده‌اى.

 

کم‌فروشی با خدا و خلق

شخص در موقع خرید جنسى نیز نباید زیادتر از حق خود بردارد و نباید هنگام فروختن کمتر از حق مشترى به او بدهد. اما فراتر از این شخص مسلمان در جمیع کارهایش با خدا و خلق باید مواظبت کند که کم‌فروش نباشد. چنان که درمورد حقوق خود بر خدا و خلق مایل است کاملا استیفا شود، سعى کند حقوق آنها را هم به نحو اکمل ادا کند. مثلاً از حقوق بنده بر پروردگارش این است که او را روزى دهد و نعمتش را از او دریغ نفرماید و در مواقع اضطرار فریادرسی‌اش کند و دعایش را مستجاب فرماید. از حقوق پروردگار بر بنده آن است که براى خدا شریکى قرار ندهد و نعمت‌هایش را سپاسگزارى کند و نعمتش را وسیلۀ نافرمانى او نکند. پس کسى که شیطان و هواى نفس را شریک خدا کرده و از آن‌ها پیروى مى‌کند و از معصیت خدا روگردان نیست و شکر یک‌دهم از یک نعمت از نعمت‌هاى بى‌پایان او را نکرده چطور توقع دارد که تا گفت «یا الله» فوراً جواب «لبیک» بشنود؟ خداوند خودش فرموده: «به عهد من وفا کنید تا من هم به عهد خودم با شما وفا کنم».

حضرت سجاد (ع) مى‌فرماید: «سپاس خدایى را که هرگاه او را بخوانم مرا اجابت مى‌فرماید، در حالی که وقتی مرا به طاعت خودش مى‌خواند مسامحه‌کارم و سپاس خدایى را که هرگاه چیزى از او بخواهم به من عطا مى‌فرماید، هرچند وقتی از من قرض مى‌خواهد بخل‌کننده‌ام (در دادن زکات و خمس و صلۀ ارحام و انفاق بخل مى‌کنم) و سپاس خدایى را که هنگام گناه بردبارى مى‌فرماید، گویی من گناهى نکرده‌ام!».   بنابراین، کسى که در بندگى کوتاهى مى‌کند ولى در طلب وعده‌هاى خدا جدى است در حقیقت کم‌فروش است.

 

خودت را جاى دیگران قرار ده

همچنین، کسى که در مطالباتش با مردم جدى است، ولى در اداى حقوق ایشان مسامحه‌کار است کم‌فروش است. مثلاً توقع دارد کسى غیبتش نکند و اگر بشنود کسى او را به بدى یاد کرده سخت ناراحت می‌شود، اما خودش از یادکردن عیب مردم باکى ندارد. یا مثلاً توقع دارد هیچ کس در معامله به او خیانت نکند، ولی خودش در معاملاتش با مردم چنین نیست. یا میل دارد کسى که از او وام گرفته قبل از رسیدن موعد پس بدهد، اما خودش در اداى قرض مسامحه می‌کند.

 

انصاف بهترین کارهاست

حضرت صادق (ع) مى‌فرماید بهترین و بالاترین کارها سه چیز است: یکى آنکه انصاف دهى و هرچه براى خودت مى‌خواهى و مى‌پسندى براى مردم هم بخواهى، دیگر آنکه با برادر دینى در مالت مساوات کنى، سوم آنکه همیشه به یاد خدا باشى و هیچ گاه خدا را فراموش نکنى. نه اینکه فقط زبانت مشغول ذکر «سبحان الله» و «الحمد لله» باشد، بلکه هرگاه امر خدا متوجه تو شود به جا آورى و چیزى را که خدا نهى فرموده ترک کنی.

 

میزان عدل براى هر کس

میزان عدل و قاعدۀ خدایى در رعایت حقوق مردم همان جمله‌اى است که در وصیت حضرت امیرالمؤمنین به فرزندش حضرت مجتبى (ع) آمده است: «فرزندم، خودت را میزان بین خود و دیگران قرار ده. پس هر چه براى خودت دوست مى‌دارى براى دیگران هم دوست بدار و هرچه براى خودت نمى‌خواهى براى دیگران هم مخواه و بر دیگران ستم مکن، چنان که دوست ندارى که بر تو ستم کنند. و به دیگران نیکى کن، چنان که دوست دارى که با تو نیکى کنند. و از رفتار خودت زشت بدان آنچه را از دیگران زشت مى‌دانى (مثلاً دروغگویى و عیب‌جوئى دیگران را زشت مى‌دانى از خودت هم زشت بدان) و هرچه از خودت مى‌پسندى از دیگران هم بپسند». 

 

هر چیزی را پیمانه‌ای است

براى جمیع امور اعتقادى و ملکات نفسانى و هر نوع قول و فعلى میزانى است که باید آن اعتقاد و صفت و قول و فعل با میزانش مطابق شود تا عدل حقیقى درست درآید، چنان که در سورۀ حدید مى‌فرماید: «پیغمبران را با معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان فروفرستادیم تا مردم عدل را برپا دارند».

 

على (ع) میزان اعمال است

چنان که میزان اشیا با ترازو معلوم می‌شود، کیفیت معاشرت با مردم نفس خود انسان است و میزان شناختن عقاید حق از باطل و صفات فاضل از رذیله و خیر از شر قرآن مجید و عترت طاهرین علیهم‌السلام‌اند و به ویژه امیرالمؤمنین (ع)، چنان که در زیارتش مى‌خوانیم: «سلام بر تو اى میزان اعمال». پس باید هر گفتار و کردارى را با رفتار و گفتار آن حضرت سنجید تا درستى آن هویدا شود. کسى که در این‌جا رفتار و گفتارش را میزان کند، فرداى قیامت در میزان حساب معطلى ندارد و از صراط مثل برق مى‌گذرد، ولى خیلى مشکل است کسى از عهده برآید و از طریق صراط مستقیم و میزان عدل الهى منحرف نشود و به سمت افراط و تفریط نرود، زیرا تشخیص و تطبیق موارد جزئى با میزان عدل بسیار دقیق و از مو باریک‌تر و پس از تشخیص عمل برطبق آن  دشوار است، مانند راه‌رفتن بر روى شمشیر تیز و بلکه سخت‌تر. پس همه در موقف حساب معطل و در عبور از صراط افتان و خیزان و گریان و لرزان‌اند. در قرآن مجید مى‌فرماید: «هیچ یک از شما نیست، مگر اینکه به آن (جهنم وارد مى‌شود، آن گاه اهل تقوا نجات پیدا مى‌کنند».

 

/ 0 نظر / 8 بازدید