کفران نعمت

کفران نعمت از مواردی است که در قرآن مجید بر آن وعدۀ عذاب داده شده و در چند جا از آن به کفر تعبیر و آن را سبب نزول عذاب بر اقوام پیشین بیان فرموده است.

در سورۀ ابراهیم مى‌فرماید: «و اى بنى اسرائیل، یاد کنید آن را که پروردگارتان شما را آگاهانید که، اگر بر نعمت‌هاى من (نجات از شر فرعون و غیر آن از توفیق ایمان و عمل صالح) سپاس گویید، هر آینه نعمت را بر شما افزون کنم. و اگر ناسپاسى کنید، هر آینه عذاب من (بر ناسپاسان) سخت است». و در سورۀ بقره مى‌فرماید: «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و نعمت‌هاى مرا سپاس‌گزارى کنید و کافر نشوید».


قوم سبأ کفران کردند و معذب ‌شدند

در سورۀ سبا، دربارۀ اهالى سبأ، مى‌فرماید: «براى قبیلۀ سباء (که در یمن بودند) از مسکن‌هاى ایشان نشانه‌اى بود (براى داشتن قدرت و زیادتى نعمت خدا و شدت عقوبت و مجازاتش بر کفران آن) و آن نشانه  چنین است که آن قبیله را دو بوستان بود از طرف راست و چپ رونده، یا دو طرف خانه‌هاى ایشان. پیغمبران به ایشان گفتند: از روزى خدا بخورید و شکر نعمت او کنید. شهر شما شهرى خوش است و خداى شما آمرزنده و مهربان. ایشان رو برگردانیدند و کفران نعمت کردند (و گفتند ما از خدا نعمتى بر خود نمى‌شناسیم. اگر این‌ها از اوست، بگویید تا بازگیرد). پس بر ایشان سیل عرم را فرستادیم (عرم نام سدى است که بلقیس، ملکۀ سبأ، در میان دو کوه با سنگ و قیر درست کرده بود تا آب باران جمع ‌شود. و برای آن سه در، یکى بالاى دیگرى، تعبیه کردند و در زیر آن برکۀ بزرگى بود با دوازده آبراه به عدد جوی‌هاى ایشان. چون باران مى‌آمد، سیلاب در پشت آن بند جمع مى‌شد و آن‌گاه در بالا را مى‌گشودند تا آب در آن برکه بیاید. اگر آب کمتر بود، در وسط را مى‌گشودند و اگر کمتر بود در پایین را. چون آب در برکه جمع مى‌شد، آن را در جوی‌ها قسمت مى‌کردند. چنین بود تا بلقیس درگذشت و ایشان طاغى شدند و از حد گذراندند. خداوند موش‌هاى بزرگى را بر ایشان مسلط ساخت و آن بند را سوراخ کردند و آب طغیان و آن سد را خراب کرد. بدین ترتیب، بعضى از ایشان هلاک و برخى در عالم متفرق شدند و پراکندگى و بیچارگى ایشان در عرب مثَل شد). آن دو بوستان ذکرشده را به دو بوستانى که میوۀ آن تلخ و بدطعم و درخت شوره‌گز و اندکى از درخت سدر بود تبدیل کردیم. این مجازات در برابر کفران و ناسپاسى ایشان بود و آیا جز کفران‌کنندگان نعمت را عقوبت مى‌کنیم؟»


نعمت نقمت مى‌شود

در سورۀ نحل مى‌فرماید: «خداوند مثل زده است حال کفران‌کنندگان نعمت را به قریه و شهرى که اهل آن ایمن و آرمیده بودند و روزى فراوان و بسیار از هر جایى به آن‌ها مى‌رسید (چه از دریا و چه از بیابان). اما آن‌ها به نعمت‌هاى خدا کافر شدند، و خداوند به سبب کردار  زشتشان  لباس گرسنگى و ترس را بر آن‌ها چشانید».

ذکر لباس به مناسبت احاطه و اشتغال عذاب برایشان است زیرا لباس محیط و مشتمل بر پوشنده است. بعضى از مفسران فرموده‌اند مراد از قریه در این آیه شهر مکه است که هفت سال مبتلا به قحط و گرسنگى شد، چنان‌که کار ایشان از تنگى و گرسنگى به جایى رسید که استخوان سوخته و مردار و خون مى‌خورند.


کفر نعمت از اقسام کفر است

خداى تعالى قول سلیمان را نقل مى‌فرماید که گفت: «آنچه خدا به من مرحمت فرموده از فضل اوست تا مرا بیازماید که سپاسگزارم یا ناسپاس. هر که سپاسگزارى کند همانا براى خود سپاسگزارى کرده (چون موجب زیادشدن نعمت اوست) و هرکه ناسپاسى کند به‌راستى که پروردگار من بى‌نیاز و کریم است». و نیز فرموده است: «اگر سپاسگزارى کنید، نعمت را بر شما زیاد کنم و اگر ناسپاسى کنید هر آینه عذاب من سخت است». و فرموده: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا شکر کنید و به من ناسپاسى نکنید».

فرمایش امام صادق (علیه السلام) آن است که خداوند در این سه آیه ناسپاسى نعمت را کفر نامیده است. و نیز از این آیات دانسته مى‌شود که کفران نعمت سه اثر بد دارد: برطرف‌شدن نعمت، عذاب سخت و دردناک، واگذاری کفران‌کننده به خودش.


کفران نعمت در روایات

پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) مى‌فرماید: «عقوبت کفران نعمت از هر گناهى زودتر به صاحبش مى‌رسد». و نیز مى‌فرماید: «سه گناه است که پیش از آخرت به‌جاآورندگان آن‌ها به عقوبتش مى‌رسند: عقوق والدین، ظلم بر مردم، کفران احسان».

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مى‌فرماید: «هیچ نعمتى را کفران مکن زیرا به‌راستى کفر نعمت پست‌ترین و بدترین اقسام کفر است». و نیز مى‌فرماید: «محبوب‌ترین مردم نزد خداوند کسى است که سپاسگزار نعمتهای خدا به اوست و دشمن‌ترین مردم نزد خداوند ناسپاس‌کنندگان به نعمت‌هاى اویند».


معنى کفران نعمت

کفران، به معنى پوشانیدن نعمت است و سه مرتبه دارد:

 ١ - جهل به نعمت که سخت‌تر و بدتر از سایر مراتب است و دو صورت دارد: 1) جهل به اصل نعمت، یعنى به واسطۀ نافهمى نعمت را نمى‌شناسد و آن را نادیده مى‌گیرد و بود و نبودش را برابر مى‌داند. 2) جهل به منعم که اصلاً پروردگار خود را نشناخته یا او را به وصف منعمى ندانسته و آن نعمت را از او نمى‌بیند، بلکه از جز او مى‌داند. جهل به نعمت یا به منعم هر دو کفر به نعمت و مورد قطعى عقوبت‌هایى است که براى کفران نعمت داده شده است.

 ٢ - کفر به حسب حال، به این بیان که انسان عاقلى که نعمت خدا به او مى‌رسد باید دلشاد شود که مورد انعام و عنایت خداوند واقع شده و او را یاد فرموده و به فضل و ادامۀ لطف حضرتش امیدوار و دلگرم باشد. حالا اگر، برعکس، به پروردگارش بدگمان باشد و به فضلش امیدى نداشته باشد و به او دلخوش نباشد و از او جدا و بریده و مأیوس باشد، این حال کفر به نعمت‌هاى خداوندى است.

 ٣ - کفر به اعضا و جوارح، یعنى کفر عملى به این‌که به قلب قصد گناه و به زبان شکایت و مذمت کند. به عبارت دیگر، در عوض ذکر نعمت‌ها و شکر آن به زبانش، همه را نادیده گیرد و از نرسیدن به آرزوهاى موهوم خود شکایت و افعال الهى را مذمت کند. و نیز نعمت خدا را در غیر آنچه براى آن آفریده شده صرف کند و اعضاى خود را در آنچه مورد نهى خدا و موجب دوری از رحمت اوست به‌کار اندازد.

حضرت سجاد (علیه السّلام) در شرح گناهانى که نعمت‌ها را دگرگون مى‌کنند مى‌فرماید: «از آن جمله کفران نعمت است». پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) هم مى‌فرماید: «فشار قبر براى مؤمن کفارۀ آنچه از نعمت‌هاست که هدر داده است».


اگر شکر نباشد، از حیوان پست‌تر است

حضرت سجاد (علیه السّلام) مى‌فرماید: «حمد و ثنا خاص خداوندى است که، اگر به بندگانش شناسایى شکرش را عطا نمى‌کرد، بر آنچه از بخشش‌هاى پى‌درپى و نعمت‌هاى آشکار عنایت فرموده است هر آینه در نعمت‌هاى او تصرف مى‌کردند، بدون این‌که او را بستایند و سپاسش را به‌جا آورند. و اگر چنین مى‌شدند، از حد انسانى بیرون می‌رفتند و به حد چهارپایان مى‌رسیدند، چنان‌که در قرآن مجید مى‌فرماید: «نیستند کفار مگر مانند حیوانات، بلکه پست‌تر و گمراه‌تر».


کفران واسطه‌ها

چون خداوند متعال به حکمت بالغه‌اش دنیا را دار اسباب قرار  داده و براى رساندن هر نعمتى به بندگانش واسطه و سببى معین فرموده که به‌توسط آن نعمت به بنده برسد، به حکم عقل و شرع، نباید واسطه‌ها را نادیده گرفت، بلکه باید از آن‌ها هم سپاسگزارى کرد، اما نه به‌طور استقلال که آن واسطه را منعم خودش بداند، بلکه باید او را گرامى داشت، چون واسطۀ نعمت است. و به زبان حال و قال خداى را سپاسگزار باشد که به‌توسط فلان شخص فلان نعمت را به من مرحمت فرموده است.

امام سجاد (علیه السّلام) مى‌فرماید: «به‌راستى خدا هر بندۀ سپاسگزارى را دوست مى‌دارد و در قیامت به بنده‌اى از بندگانش مى‌فرماید: آیا (در دنیا) از فلان شخص (که واسطۀ نعمت بود) سپاسگزارى کردى؟ پس مى‌گوید: پروردگارا، همین بس که تو را شکر کردم. خداوند مى‌فرماید: چون شکر او را نکردى، شکر مرا هم نکرده‌اى». آن‌گاه امام (علیه السّلام) فرمود: «سپاسگزارترین شما از خداوند سپاسگزارترین شماست از مردم (که واسطۀ نعمت الهى‌اند)». حضرت صادق (علیه السّلام) مى‌فرماید: «از حقیقت شکر خدا شکر از کسى است که نعمت بر دستش جارى شده و به تو رسیده است».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى‌فرماید: «در قیامت بنده‌اى را در موقف حساب مى‌آورند و خداوند امر مى‌فرماید او را به دوزخ برند. مى‌گوید: پروردگارا، چگونه امر مى‌فرمایى مرا به آتش برند، در حالى ‌که من خوانندۀ قرآن بودم. مى‌فرماید: چون به تو نعمت دادم و شکر نکردى. مى‌گوید: خدایا، فلان نعمت را دادى و چنین شکر کردم و فلان  نعمت را دادى و چنان سپاسگزارى کردم. و همچنین نعمت‌هاى الهى و سپاسگزاری‌هاى خودش را مى‌شمارد. خداوند مى‌فرماید: همه را راست گفتى، مگر این‌که از کسانى که به‌توسط آن‌ها به تو نعمت رساندم سپاسگزارى نکردى، و جز این نیست که بر ذات خودم سوگند یاد کرده‌ام که سپاسگزارى بنده‌ام را از نعمتى که به او داده‌ام نپذیرم تا از کسى که به‌توسطش نعمت به او رسیده سپاسگزارى کند».

امام صادق (علیه السّلام) نیز مى‌فرماید: «لعنت خدا بر کسى که احسانى به او شود و آن را کفران کند و کفرانش سبب شود که صاحب خیر به دیگران احسان نکند».


چگونگى شکر واسطۀ خیر

پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) مى‌فرماید: «هرگاه از برادر مؤمنت خیرى و نعمتى به تو رسید، کافى است که بگویى خدا تو را جزاى خیر دهد. و اگر نامش در مجلسى که نباشد برده شود، اگر بگویى خدا او را جزاى خیر دهد، در این حال تلافى کرده‌اى». و نیز فرمود: «هر کس شما را به خدا سوگند داد و چیزى خواست به او بدهید و هر کس به شما خیرى و نعمتى رسانید تلافى کنید. یعنى شما هم مثل آن خیر را به او برسانید و، اگر چیزى را که به آن تلافى کنید نداشته باشید، برایش دعا کنید به اندازه‌اى که بدانید تلافى کرده‌اید».

در سورۀ الرحمن مى‌فرماید: «آیا پاداش احسان چیزى جز احسان است؟».  صریح روایات این است که در این حکم فرقى بین احسان‌کنندگان نیست که مؤمن باشد یا کافر، مطیع باشد یا فاسق؛ هر که باشد و احسانش هر چه باشد باید تلافى کرد.


ولایت بالاترین نعمت‌هاست

شکى نیست که نعمت‌هاى الهى از دنیوى و اخروى و صورى و معنوى دربارۀ هر فردى شمارش‌پذیر نیست. در قرآن مجید تذکر مى‌فرماید: «اگر نعمت‌هاى خدا را بشمارید، به شماره نخواهد آمد». کفران هر یک از آن نعمت‌ها گناه کبیره و مستحق عقوبت است، اما باید دانست که هر اندازه نعمت مهم‌تر و بزرگ‌تر و اثرش بیشتر باشد عقوبت کفران آن سخت‌تر و بیشتر است و گناهش بزرگ‌تر.

از هر نعمتى بالاتر و مهم‌تر ولایت آل محمد (علیهم السّلام) است، و کفران این نعمت از هر گناهى سخت‌تر است و کفرانش عبارت است از انکار ولایت ایشان یا فراموشی و یاد آن حضرات نکردن و در پى دوستى ایشان نبودن و از پیروى فرمایش‌ها و اوامر و نواهى آقایان سربرتافتن و به شأن ایشان اعتنا نکردن و از نعمت ولایت ایشان بهره‌مند نشدن.

بیشتر آیاتى که در قرآن مجید در مورد ایمان است اشاره به ایمان به ولایت است. همچنین آیاتى که در مورد کفر است بیشتر راجع به کفر به ولایت است. مثلاً در سورۀ ابراهیم مى‌فرماید: «آیا ندیدى کسانى را که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به جهنم کشاندند؟». در اخبار کثیرى وارد شده که نعمت اهل‌بیت عصمت و طهارت‌اند و کفر بنى‌امیه و دشمنان آل محمد (صلّى اللّه علیه و آله). و در سورۀ تکاثر مى‌فرماید: «در قیامت از نعمت سؤال خواهید شد». روایات بسیارى رسیده که مراد از نعیم در این آیه که مورد بازپرسى است ولایت آل محمد (صلّى اللّه علیه و آله) است. خلاصه، اصل و حقیقت نعمت همان نعمت ولایت است زیرا برخوردارى از هر نعمتى متوقف بر آن است.


کفران وجود علما

از کفران نعمت ولایت کفران وجود علماى ربانى و فقهاى روحانى است که در زمان غیبت حضرت حجت بن الحسن (ارواحنا فداه) نواب عام آن بزرگوارند.


نایب امام کیست؟

نایب امام (علیه السّلام) کسى است که از حیث علم از علوم آل محمد (صلّى اللّه علیه و آله) برخوردار شده و بتواند احکام شرعى و حلال و حرام خدا را از روى دلیل (کتاب، سنت، اجماع، عقل) استنباط کند. و از نظر معرفت از معارف آل محمد (صلّى اللّه علیه و آله) بهره‌مند شده و به مقام یقین و اطمینان رسیده باشد. و از حیث کمالات نفسانى از قید هوا و هوس آزاد و بر نفس و شیطان غالب شده و داراى ملکۀ عدالت باشد.

آشکارا، رسیدن به چنین مقام شامخى بسى دشوار و موقوف بر رنج فراوان و مجاهدت بسیار است. و چون وجود چنین عالمی از بزرگ‌ترین نعمت‌هاى الهى است، پس شکر از او نیز بالاترین شکرهاست، چنان‌که کفرانش از بزرگ‌ترین گناهان است.


کفران وجود عالم روحانى

کفران وجود عالم روحانى به این است که وجودش را نعمت نداند و اعتنایى به شأنش نکند و اطاعتش را لازم نداند یا حکمش را رد کند که خود گناه کبیره و به‌منزلۀ رد بر امام (علیه السّلام) و در  حد شرک به خداست و خلاصه از امام بریدن است.

ابوحمزه گفت حضرت صادق (علیه السّلام) به من فرمود: «عالم باش یا طالب علم باش یا دوستدار اهل علم باش و از قسم چهارم (نه عالم و نه متعلم و نه دوستدار ایشان) نباش که به دشمن داشتن ایشان هلاک مى‌شوى».

حضرت سجاد (علیه السّلام) مى‌فرماید: «خداوند به دانیال وحى فرمود که دشمن‌ترین بندگانم نزد من نادانى است که حق اهل علم را سبک شمارد و از آنان پیروى نکند. و دوست‌ترین بندگانم نزد من پرهیزگار طالب ثواب شایان و ملازم علما و پیرو بردباران و پذیراى حکمت‌شماران است».


عقوبت‌هاى شدید بر کفران وجود علما

براى کفران این نعمت عقوبت‌هاى شدیدى وعده داده شده که از آن جمله پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) مى‌فرماید: «زمانى بیاید که مردم از علما فرار مى‌کنند مانند فرار گوسفند از گرگ. پس خداوند آن‌ها را به سه بلا مبتلا مى‌فرماید: برکت را از دارایی‌شان برمى‌دارد، سلطان جورکننده‌اى بر آن‌ها مسلط مى‌فرماید، بى‌ایمان از دنیا مى‌روند».

طلاب علوم دینى چون در طریق رسیدن به مقام شامخ نیابت‌اند، وجودشان نیز نعمت و گرامى‌داشتنشان بر همه لازم است و کفران وجود ایشان به هتک و بى‌اعتنایى نیز حرام است.

 


/ 0 نظر / 7 بازدید