پیمان شکنی

بیست‌ویکمین گناه کبیره شکستن پیمان و بدقولی است و از گناهانی است که امروزه بسیار شایع است و بسیاری از مردم ناخواسته به آن بی‌توجه‌اند. از این رو، در این بحث می‌خواهیم معنای دقیق و مصادیق آن را بیان کنیم.


پیمان‌شکنی در آینۀ قرآن و روایات

در سورۀ آل عمران مى‌فرماید: «کسى که به عهدش وفا کند و خود را از شکستن پیمان و خیانت نگه دارد و در دین تقوا داشته باشد [بداند که] همانا خداوند صاحبان تقوا را دوست مى‌دارد (پس محبت و کرامت خداوند بسته به وفاى به عهد و تقوا در دین است). همانا کسانى که عهد خدایى و سوگندهاى خود را در برابر قیمت ناچیزى از دست مى‌دهند کرامتى ندارند و در قیامت بهره‌اى برایشان نیست و در آن روز خدا با ایشان سخن نمى‌گوید و نظر رحمت نمی‌افکند و پاکشان نمی‌فرماید و برایشان عذاب دردناکى است». در جاى دیگر مى‌فرماید: «بدترین جنبنده‌هاى روى زمین نزد خداوند کسانى‌اند که کافر و در کفر راسخ شدند، پس ایشان ایمان نمى‌آورند. و کسانى که [تو ای پیامبر] از ایشان پیمان گرفتى هر بار که پیمان بستند عهد خود را شکستند و از شکستن پیمان نمى‌پرهیزند یا از عقوبت آن نمى‌ترسند» (این آیه دربارۀ یهودی‌هاى بنى‌قریظه نازل شده که با رسول خدا (ص) عهد کرده بودند به دشمنان اسلام کمک نکنند، ولى نقض عهد کردند).

در چند جاى دیگر قرآن مجید وفاى به عهد واجب یاد شده است: «به پیمان (= پیمان خدا با شما مبنی بر عمل به تکالیف شرعى و عهدى که با یکدیگر مى‌بندید و عهدى که با خدا مى‌بندید) وفا کنید؛ به‌درستى که پیمان مورد بازخواست خواهد بود». در جاى دیگر دربارۀ اهل صدق و تقوا مى‌فرماید: «آنان [کسانی‌اند] که وقتی پیمان بستند به پیمانشان وفا کنند». در سورۀ صف، در مقام توبیخ، مى‌فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چرا سخنی می‌گویید که بدان عمل نمی‌کنید؟». حضرت صادق (ع) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمود: «مؤمن به برادر دینى خود که وعده می‌دهد مانند نذر است؛ یعنى باید حتماً وفا کند، اما در صورت مخالفت با آن کفاره لازم نیست. با این حال، کسى که با مؤمنى خلف وعده کند اول مخالفت خدا را کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است». امیرالمؤمنین (ع) نیز مى‌فرماید: «پیمان‌شکنى موجب خشم خدا و مردم است و خداوند مى‌فرماید خشم خدا بزرگ است از اینکه چیزی مى‌گویید که به جا نمى‌آورید».

به فرمودۀ پیغمبر اکرم (ص)، پیمان‌شکن دیندار نیست. حضرت باقر (ع) مى‌فرماید: «چهار چیز است که عقوبتش زودتر از هر چیز مى‌رسد: کسى که به او احسان کنى و او در عوضِ نیکى به تو بدى کند؛ کسى که تو به او ستم نکنى و او به تو ستم کند؛ کسى که در امرى با او عهد کنى و تو وفا کنى و او به تو مکر و خیانت کند و به آنچه عهد کرده وفا نکند؛ کسى که با خویشاوند خود پیوند برقرار کند و آن خویشاوند از او ببرد».

 ابومالک به حضرت سجاد (ع) عرض کرد مرا از تمام آداب دین باخبر گردان. حضرت فرمود: «گفتار درست و حکم‌کردن به عدل و وفاى به عهد».

 

اقسام نقض عهد و حکم آن‌ها

عهد بر سه قسم است: عهد خدا با بندگانش، عهد مردم با خدا، پیمان مردم با یکدیگر. در ادامه هر سه مورد را شرح می‌دهیم.

عهد خدا با بندگان این است که خداوند در عالم ذر، که مقدم بر دنیاست، ارواح بشر را آفرید، به طورى ‌که داراى ادراک و شعور بودند و قابلیت درک مخاطبه و مکالمه داشتند، و از آن‌ها به پروردگارىِ خویش اقرار و از ایشان پیمان گرفت که بر این اقرار ثابت‌قدم بمانند و براى او شریکى قرار ندهند و از دستورهاى پیامبران سرپیچى نکنند و شیطان را پیروى نکنند. خداوند هم عهد فرمود که در مقابلِ این پیمان ایشان را یاری‌ و رحمتش را شامل حالشان بفرماید و در بهشت جایشان دهد. اما، اگر به عهد خود در عالم ذر در اینجا وفا نکنند، از آنچه خداوند وعده فرموده بى‌بهره باشند، چنان‌که مى‌فرماید: «به آن عهدى که با من بستید وفا کنید تا من هم به آنچه به شما عهد کرده‌ام وفا کنم» و نیز مى‌فرماید: «آیا با شما اى فرزندان آدم پیمان نبستم که ابلیس را نپرستید؟».

از جمله پیمان‌هاى پروردگار عالم در عالم ذر موضوع ولایت امیرالمؤمنین و ائمۀ طاهرین است که در روایات بسیارى به آن اشاره شده و در تمام کتاب‌هاى آسمانى تذکر فرموده و جمیع انبیا آن را تبلیغ فرموده‌اند.

ناگفته نماند که بعضى از علما عالم ذر را منکر شده‌اند و آیات و اخبار این موضوع را به عالم فطرت و آنچه خدا در عقول بشر به ودیعه گذاشته و الهام فرموده تأویل مى‌کنند و مى‌گویند خداوند توسط انبیا و کتب آسمانى به آن پیمان‌هاى فطرى اشاره مى‌فرماید و تحقیق این مطلب از بحث ما خارج است. اما شکستن پیمان خدا، چه ظرف وقوع آن عالم ذر باشد و چه عالم فطرت، گناه کبیره است.

 

استجابت دعا وعدۀ خداست

از جمله وعده‌هاى خدا اجابت دعاهاست و بنابراین شرط وفاى به این وعده وفاکردن بندگان به عهدهاى اوست. حضرت صادق (ع) مى‌فرماید: «هرگاه بنده‌ای خدا را با نیت درستى بخواند و دلش براى خدا خالص شده باشد، پس از آن‌که به پیمان‌هاى خدا وفا کرد، دعایش مستجاب مى‌شود و، هرگاه بنده‌اى خدا را بدون نیت و اخلاص بخواند، دعایش مستجاب نمى‌شود. آیا خدا نفرموده به عهد من وفا کنید تا من هم به عهدى که با شما کرده‌ام وفا کنم؟ پس کسى که عهد خدا را وفا کند به وعده‌هایى که به او داده شده وفا مى‌شود».

گونۀ دوم عهد عهدهای شخص با خداوند است و داراى احکامى است.

 

گفتن در نذر و عهد لازم است

عهد با خدا، مانند نذر، به مجرد قصد و نیت بسته نمى‌شود، مگر این‌که بر زبان جاری و صیغۀ عهد یا نذر خوانده شود و صیغۀ عهد این است که بگوید «عاهدت الله» یا «على عهد الله» یا به فارسى بگوید «با خدا عهد کردم» یا «عهد خدا بر عهدۀ من است که فلان کار را انجام دهم یا ترک کنم یا مثلاً اگر مریضم خوب شد یا مسافرم به سلامت آمد فلان مبلغ را به فقیر بدهم». بنابراین بدون انشای صیغه نذر و عهد واجب نمى‌شود.

 

عهد و نذر در حرام و مکروه باطل است

عهد و نذر با خدا نباید در موردی مکروه یا حرام باشد و همچنین ترک آن نباید از نظر امور دنیایى شخص بهتر باشد. پس، اگر عهد کند حرام یا مکروهى را انجام بدهد یا واجب و مستحبى را ترک کند، باطل است. مثل این‌که عهد کند به خانۀ پدر یا مادر خود نرود و صلۀ رحم نکند یا فلان معامله را نکند، در حالی که بعد معلوم مى‌شود کاملاً به ضررش تمام مى‌شود. این‌ها تمام لغو و بى‌اثر است و حتی اگر هنگام انشاى صیغه آن عهد و نذر حرام و مکروه نبود و بعد چنین شد عهد منحل می‌شود و از بین مى‌رود و وفاى به آن هم لازم نیست [مثلاً تقیه موردی است که بسته به شرایط می‌تواند واجب یا حرام باشد].

 

باید متعلق نذر راجح (غالب) باشد

عهد با قَسم از این حیث یکى است که مورد عهد و قسم نباید مرجوح باشد، ولى در نذر علاوه بر این شرط دیگرى هم دارد و آن رجحان مورد نذر است. مثلاً، اگر نذر مى‌کند کار مباحى انجام دهد، باید انجام‌دادنش بهتر از ندادنش باشد. به همین ترتیب، اگر نذر کند کار مباحى را ترک کند که از جهتى نکردنش بهتر باشد و به همان جهت هم نذر کند صحیح است. مثلاً نذر مى‌کند سیگار را به‌سبب ضررداشتنش ترک کند یا فلان غذا را به قصد قوت‌گرفتن براى عبادت بخورد. پس مورد نذر باید علاوه بر مرجوح‌نبودن معنوى یا دنیوى رجحان شرعى یا عرفى هم داشته باشد تا بتواند به‌وسیلۀ آن به خداوند تقرب پیدا کند.

 

عهد مطلق یا مقید

عهد هم مانند نذر و قسم بر دو گونه است: 1) مطلق؛ یعنى ابتدا مى‌گوید با خدا عهد کردم فلان کار خیر را انجام دهم. در این صورت، پس از انشای صیغه به عربى یا فارسى، آن کار بر او واجب مى‌شود و ترک آن گناه کبیره و موجب کفاره است. 2) مقید به شرط؛ مثل این‌که با خدا عهد مى‌کند اگر فرزندى به او بدهد یا به فلان کار خیر موفق شود فلان مبلغ را به فقیر بدهد یا سه روز روزه بگیرد یا اگر فلان واجب و مستحب را ترک کرد یا فلان حرام و مکروه را مرتکب شد فلان مبلغ را صدقه دهد. در این صورت، اگر پس از انشاى صیغه آنچه مى‌خواسته واقع شود، وفاى به نذر یا عهدش واجب مى‌شود و نقض آن گناه کبیره و موجب کفاره است.

 

کفارۀ عهد و نذر

اگر به عهد وفا نشود، کفاره واجب است و آن عبارت است از سیرکردن شصت نفر فقیر یا شصت روز روزه‌گرفتن یا یک بنده آزادکردن (مانند کفارۀ افطار عمدى یک روز ماه رمضان) و اگر مخالفت نذر شود کفارۀ آن مانند کفارۀ یمین (قَسم) است؛ یعنى ده نفر فقیر را سیرکردن یا ده نفر برهنه را پوشانیدن یا یک بنده آزادکردن. در صورتى‌ که از عهدۀ هیچ یک برنیاید، سه روز روزه بگیرد.

 

عهد خدا هم سه گونه است

عهد خدا، که در آیات و اخبار بر آن تأکید شده و وفاى به آن واجب و شکستنش حرام است، عام است و شامل هر سه گونه مى‌شود. در حقیقت، نذر و یمین هم عهدکردن با خداوند است. بنابراین، باید از مخالفت هر سه مورد ترسید و اگر احیاناً مخالفتى شد نباید از دادن کفاره شانه خالى کرد، چون در حقیقت تعیین کفاره لطفى از طرف خداست تا تلافى این گناه بزرگ و عقابش ساقط شود.

 

پیمان‌شکنى نفاق مى‌آورد

این گناه نفاق را در قلب می‌رویاند و پیمان‌شکن ساعت مرگ با کفر می‌میرد و در زمرۀ منافقان محشور مى‌شود. در قرآن مجید تذکر مى‌فرماید کسانى که با خدا عهد کردند اگر از فضلش به آن‌ها مالى دهد صدقه و زکات می‌دهند، اما پس از این‌که خداوند از فضلش مال بسیارى به آن‌ها داد بخل کردند و از عهد خود با خدا روى گردانیدند این بخل و پیمان‌شکنى نفاقى را که در دلشان می‌رویاند که راسخ است و از بین نمى‌رود تا روزى که جزاى عمل خود را ببینند (ساعت مرگ یا روز قیامت).

در شأن نزول آیات مذکور آمده ثعلبة انصارىِ مشهور به زهد و عبادت روزى خدمت پیغمبر اکرم (ص) آمد و از تهی‌دستى خود شکایت کرد و به آن حضرت التماس کرد که از خدا توانگرى او را بخواهد. حضرت او را نصیحت فرمود که از این حاجت منصرف شود و بر فقر صبر کند که توانگرى در معرض خطر است و اگر به آنچه دارد قناعت کند و بر اندک شکرگزارى کند بهتر است از مال بسیارى که شکرش را به جا نیاورد. اما ثعلبه نصیحت آن حضرت را نپذیرفت و روز دیگر باز همان خواهش را از آن حضرت کرد و چندان اصرار کرد که حضرت توانگریش را از خداوند خواست و خدا هم به گوسفندانش برکت داد. کم کم کار او به جایی رسید که نتوانست نمازها را با پیغمبر (ص) بخواند. چون آیۀ زکات نازل شد، فرستادگان پیامبر (ص) آیۀ زکات را با نامۀ حضرت که در آن شرایط زکات نوشته بود بر ثعلبه خواندند، اما او زکات نداد. فرستادگان که دست خالی برگشتند، پیامبر (ص) فرمود «واى بر ثعلبه» و حق تعالى این آیات را دربارۀ ثعلبه نازل فرمود.

 

پیمان با مردم

از عموم آیات و اخبار برمی‌آید که وفای به عهد با مردم واجب و شکستن آن حرام است. پیغمبر اکرم (ص) مى‌فرماید: «کسى که به خدا و روز جزا ایمان آورده، وقتى وعده‌اى مى‌دهد، باید وفا کند». پس وفاى به عهد از لوازم ایمان به خدا و روز جزاست.

از جمله دلایل حرمت خلف وعدۀ با مردم احادیثى است که در باب صفات مؤمن و منافق رسیده، مانند حدیثى از پیغمبر اکرم (ص): «سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است، هرچند نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بداند: هرگاه او را امین بدانند و چیزى به او بسپارند در امانت خیانت مى‌کند و هرگاه حرف مى‌زند دروغ مى‌گوید و هرگاه وعده‌اى مى‌دهد به وعده‌اش وفا نمى‌کند».

حضرت صادق (ع) مى‌فرماید: «کسى که در معاملاتش با مردم ستم نکند و در سخن‌گفتن دروغ نگوید و در وعده‌هایى که به آن‌ها مى‌دهد خلف وعده نکند غیبت‌کردن از چنین شخصى حرام است و مروتش تمام و عدالتش هویداست و باید او را برادر دینى دانست و حقوق برادرى او را رعایت کرد».

 

استثناپذیر نیست

و نیز مى‌فرماید: «سه حکم از واجبات خداست که به کسى اجازه نداده آن را ترک کند: نیکى به پدر و مادر، چه نیکوکار باشند چه بدکردار، و وفاى به عهد، چه با نیکوکار و چه بدکردار، و امانت‌دارى که باید به صاحبش رد کرد، خواه خوب باشد یا بد».

حضرت امیرالمؤمنین (ع) مى‌فرماید: «هر کس با همسر خود شرط و عهدى کرده باید به آن وفا کند، زیرا مسلمانان بر هر عهدى که مى‌کنند استوارند و به آن وفادارند، مگر شرطى که حلال خدا را حرام یا حرامى را حلال کرده باشد».

 

پیمان‌شکنان از چهارپایان بدترند

خداوند پیمان‌شکنان را از مقام عالى انسانیت طرد کرده و در زمرۀ حیوانات قرار داده است: «بدترین جانوران در نزد خدا آن‌هایى‌اند که به کفر خو کرده و ایمان‌آور نیستند و کسانى که از آن‌ها پیمان گرفته‌اى و هر دفعه پیمان خود را مى‌شکنند و از خدا نمى‌ترسند».

خداوند پیمان‌شکنى را به هیچ وجه، حتى دربارۀ مشرکین و کفار، مجاز نفرموده و وفاى به پیمان آن‌ها را هم واجب فرموده است. پس از قدرت‌گرفتن اسلام، خداوند در سورۀ برائت به جهاد با مشرکین امر فرمود، ولى آن عده از مشرکینى را که سابقۀ پیمان عدم تعرض به مسلمین بسته بودند استثنا فرمود تا متعرضشان نشوند تا وقتی که مدت پیمانشان پایان پذیرد.

 

بی‌وفایى از کفر سرچشمه مى‌گیرد

حضرت امیرالمؤمنین نقض عهد و خلف وعده را از شعبه‌هاى کفر مى‌داند: «به خدا سوگند که معاویه از من زیرک‌تر نیست، بلکه او پیمان می‌شکند و از حق منحرف مى‌شود و از عقوبت خدا نمى‌ترسد و اگر بدىِ پیمان‌شکنى نبود من از همه زیرک‌تر و به روش نیرنگ‌بازى داناتر بودم، ولى هر نیرنگ و بی‌وفایى بیرون‌رفتن از فرمان خداست و هر نافرمانى خدا کافرشدن به معبود مطلق است و هر نیرنگ‌باز و بی‌وفایى را پرچمى است که در روز قیامت به آن شناخته مى‌شود». 

 

مسلمان نیرنگ نمى‌زند

و نیز مى‌فرماید: «به‌درستى که وفاى به عهد همزاد راستى و درستى است و هیچ سپرى را نگاهدارنده‌تر از وفاى به عهد براى نجات از عذاب نمى‌دانم و کسى که بازگشتش را مى‌شناسد (ایمان به روز جزا دارد) غدر نمى‌کند و پیمان نمى‌شکند. در زمانى هستیم که مردمان بی‌وفایى و نیرنگ را کیاست و زیرکى مى‌گیرند و جاهلان آن‌ها را به نیکى فراست نسبت مى‌دهند. چه مى‌شود این گروه حیله‌گر و جاهل را؟ خدا ایشان را بکشد؛ همانا کسى که در استنباط آراى نیک ید طولانى دارد (اشاره به خود آن حضرت) راه‌هاى حیله را مى‌بیند (راه‌هاى حیله را، که از آن جمله پیمان‌شکنى است، خوب مى‌دانم)، اما مرا امر و نهى خدا مانع است. ولى کسى که درد دین ندارد و از هیچ گناهى پرهیز نمى‌کند (مانند معاویه و عمرو عاص) امر خدا را ندیده انگاشته و در مواقع حیله فرصت را غنیمت مى‌شمارند و نیرنگ مى‌زنند و خلف وعده مى‌کنند». 

 

اهمیت گفتن «ان شاء الله»

پس از دانستن اهمیت وفای به عهد، سزاوار است براى اینکه شخص به پیمان‌شکنى مبتلا نشود در هنگام عهدکردن و وعده‌دادن به‌طور قطع متعهد نشود، بلکه به صورت مشروط و با «شاید و اگر» متعهد شود و بگوید «ان شاء اللّه»؛ یعنى اگر خدا بخواهد چنین و چنان خواهم کرد. در قرآن کریم تصریح شده که هرگز نگویید چنین و چنان خواهم کرد، مگر اینکه قبلش بگویید «ان شاء الله». باید دانست که اگر کسی نذری بکند و براى تبرک بگوید «ان شاء الله»، نمی‌تواند با هر بهانۀ واهی از نذر خود شانه خالی کند و آن نذر واجب الوفاست.

پوشیده نماند آنچه از لزوم وفا به عهد ذکر شد در صورتى است که مورد عهد امر شرى نباشد. پس، اگر وعدۀ بدى به کسى بدهد که از آن به «وعید» تعبیر مى‌شود، خلف چنین وعده‌اى قبیح نیست و ضررى ندارد. مثلاً از همسر یا فرزند خود یا دیگرى خلافى دیده و عهد کرده که با او چنین و چنان مى‌کنم یا احسان خود را از او مى‌برم. در این صورت، عمل‌نکردن به چنین وعده‌اى بسیار خوب و مطلوب و مورد امر خداوند است، چنان که مى‌فرماید: «باید که درگذرند و ببخشایند. آیا نمى‌خواهید که خدا شما را بیامرزد؟». به عبارتی، خداوند فرموده اگر از گناهان یکدیگر درگذرید، او هم از گناهان شما چشم می‌پوشد. 

اگر آن عهد را با قسم مؤکد کرده، سزاوار است براى اینکه مخالفت قسم نشده باشد به طورى ‌که به طرف شرى نرسد به آن عمل کند، مانند آنچه خداوند به ایوب یاد داد. هنگامى که ایوب از همسر خود خلافى دید، قسم خورد یک‌صد تازیانه به او بزند. چون از بیمارى برخاست و خواست به سوگندش وفا کند، به او دستور داده شد دسته‌چوبى که عدد آن یک‌صد دانه باشد (مانند جاروب) به دست بگیرد و یک‌دفعه به او بزند تا صدق کند یک‌صد چوب به او زده و خلاف قسم هم رفتار نکرده باشد و به علاوه به زن هم صدمه‌اى نرسد.

 

/ 0 نظر / 23 بازدید