شرک به خدا

اولین گناه کبیره شرک به خداست و از حضرت صادق (ع) روایت است که بزرگ‌ترین گناه کبیره است و دلیل آن فرمایش پروردگار است: «مسلماً خدا این را که به او شرک ورزیده شود نمی‌بخشاید و غیر از آن را براى هر که بخواهد می‌بخشاید و هر کس به خدا شرک ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است» [نساء: 48]. البته این بخشایش غیر از آمرزش پس از توبه است. حتی مشرک و کافر اگر حقیقتاً توبه کنند و خداپرست شوند، خدا از گناهشان درمی‌گذرد. با اینکه به ظاهر تصور می‌کنیم این گناه شامل حال ما نمی‌شود و ما مشرک نیستیم، با توجه به مطالبی که در ادامه خواهد آمد، خواهیم دید خطر شرک بسیار جدی است و بسیاری مشرک‌اند و خود نمی‌دانند!


مشرک در مقابل موحد است؛ چنان که توحید، اولین اصل و رکن دین، داراى مراتبى است، شرک هم داراى مراتب و اقسامى است: توحید و شرک در مقام ذات؛ توحید و شرک در مقام صفات؛ توحید و شرک در مقام افعال؛ توحید و شرک در مقام اطاعت؛ توحید و شرک در مقام عبادت.

 

 توحید در مقام ذات

توحید در مقام ذات یکى‌دانستن ذات مقدس خداست و شرک در این مقام متعدددانستن است. مثلاً طائفۀ ثنویه مى‌گویند عالم داراى دو مبدأ متساوى است که هر دو قدیم و ازلى‌اند؛ یکى مبدأ خیرات و آن یزدان است و دیگرى مبدأ شرور و آن اهریمن است!! نصارا نیز قائل به سه اصل قدیم‌اند و به اقانیم ثلاثه (اب، ابن، روح‏القدس) و براى هر کدام خواص و آثارى قائل‏ا‌ند و این عقیدۀ تثلیث مذهب براهمه و بودائیان نیز هست. بعضى فرقه‌هاى بت‌پرستان نیز براى هر نوعى از مخلوقات رب‌النوعى قرار داده‌اند!!

 

 توحید در مقام صفات

توحید در مقام صفات آن است که صفات حقیقی ذات الهی مانند حیات و علم و قدرت و اراده را عین ذات خدا و در غیر او زائد و عارض بداند؛ به این معنى که هر یک از این صفات در غیر خدا از موهبات و افاضات خداست. شرک در این مقام این است که صفات را زائد بر ذات حق بداند که لازمۀ آن تعدد قدماست.

مثلاً ما صفات کمالی ائمۀ هدى و سایر انبیا را از خدا و افاضاتش می‌دانیم و معتقدیم هیچ یک به حسب ذات از خود هیچ نداشتند و این یعنی توحید در صفات.

بعضى از موحدین در مواقع غفلت حرف‏هاى مشرکانه از دهانشان خارج مى‌شود؛ مثلاً هنگام ستایش خود مى‌گوید علم من، قدرت من، ارادۀ من، غناى من، فهم من. اگر بگوید علمى که خدا به من داده، صحیح و عین توحید است، البته در صورتى‌که عقیدۀ قلبی‌اش مانند زبانش باشد و نشانۀ آن شدت تواضع براى حق تعالى و ترس از زوال نعمت بر اثر کفران است و نشانۀ دیگرش این است که به مدح کسى خوشوقت نمی‏شود.

مردى خدمت حضرت رسول (ص) آمد و در خانۀ ایشان را کوبید. آن حضرت از داخل خانه فرمود کیستى. گفت: «من». رسول خدا (ص) با شنیدن این سخن خشمناک از منزل بیرون آمد و ‌فرمود: کى بود گویندۀ من و حال آنکه سزاوار نیست گفتن من، مگر براى خداوند عالم که مى‌فرماید: منم جبار، منم قهار.

 

توحید و شرک در افعال

حقیقت توحید در افعال آن است که در همۀ عوالم مُلک و ملکوت مالک و مدبر و متصرف و منشأ اثر فقط خداست و یقین بداند خدا در جمیع شئون ربوبیت و الوهیت هیچ شریکی ندارد.

لازمۀ یقین‌کردن به اینکه در عالم امکان مؤثرى جز خدا نیست امورى چند است که به بعضى از آنها اشاره مى‌شود.

 1. ترس از خدا

مؤمن غیر از عظمت پروردگارش و گناهانى که مرتکب شده است نباید از هیچ بترسد، چون به یقین دانسته است که جمیع خلایق لشکر خدایند و بدون اذن او هیچ نفع و ضررى از آنها به کسى نمى‌رسد و در حدیث است که حد یقین آن است که با خدا از چیزى نترسى.

2. امید هم به خدا

شخص مؤمن موحد، به فرمودۀ حضرت امیرالمؤمنین (ع)، نباید جز به پروردگارش امید داشته باشد. چنان که اصل هستى هر فردى و پیدایش هر خیرى از خداست، رسانیدن هر خیرى از هر فردى به دیگرى نیز از خداست. در آخر سورۀ یونس مى‌فرماید: «اگر خدا بخواهد به تو ضررى برسد، کسى نیست که جلویش را بگیرد». در حدیث است که، اگر کسى در کارهاى خود به غیر خدا امیدوار بود، خدا از روى لطف و کرم امیدش را ناامید مى‌فرماید تا دیگر به خداى خود امیدوار باشد.

3. سپاس مُنعِم

پس از آنکه موحد یقین کرد هر خیرى، از هر که باشد، از خداست و فقط اوست که به دیگران خیر مى‌رساند، پس خدا را سزاوار و مدح و ستایش می‏داند و بس، و از روى علم به این موضوع مى‌گوید: «الحمد لله». اگر مدح و شکر واسطه‌ها را مى‌کند، نه این است که آنها را مصدر خیر می‏داند، بلکه از این روست که مجراى خیر الهى‏اند و خود پروردگار عالم نیز به این کار سفارش کرده است. شکى نیست که، اگر کسى موجودى را مستقل در رسانیدن خیر بداند، به مرتبه‌اى از مراتب شرک مبتلا شده است. حضرت صادق (ع) در تفسیر آیۀ شریفۀ «ایمان نیاورده‌اند بیشتر ایشان، مگر اینکه شرک آورده‌اند» فرموده از اقسام شرک کسانى که به خدا ایمان آورده‌اند این است که شخص بگوید اگر فلان کس نبود من هلاک شده بودم، اگر فلان شخص نبود به من فلان چیز مى‌رسید، اگر فلان نبود عیال من ضایع مى‌شد. تمام این عبارت‏ها شاهد بر این است که اگر عقیده‌اش هم همین باشد مشرک است. آن‌وقت حضرت مى‌فرماید: ولى در صورتى ‌که بگوید اگر خدا به وجود فلان شخص بر من منت نگذارده بود هر آینه هلاک شده بودم این عین توحید است و هیچ مانعى ندارد.

4. توحید و توکل

شخص موحد باید بداند که، اگر جمیع اسباب خیر برایش فراهم شود و خدا نخواهد، محال است خیرى به او برسد و، اگر جمیع اسباب از او بریده شود و خدا بخواهد، هر گونه خیرى به او خواهد رسید و، اگر جمیع اسباب ضرر موجود باشد ولى خدا نخواهد، هیچ شرى به او نخواهد رسید.

توکل یعنى به‏یقین دانستن اینکه مخلوق نمى‌تواند از پیش خود به کسى ضررى یا نفعی برساند و اینکه از خلق مأیوس باشد. هر بنده‌اى که چنین شد براى غیر خدا عملى انجام نمى‌دهد و به غیر خدا نه امیدى دارد و نه ترسى از آن و نه طمعى به آن. اگر شخص در رسیدن به نفعى یا نجات از ضررى امید به آفریده‌اى داشته باشد و آن را مستقل در تأثیر پندارد و به آن اعتماد کند، آن آفریده را شریک خدا قرار داده؛ اما، اگر آن آفریده را مسخر خدا داند و به امید به خدا به دنبال آن آفریده رود و انتظار گشایش کار خود را از خدا داشته باشد، این توکل و عین توحید است.

5. توحید و تسلیم

شخص موحد باید در برابر جمیع مقدرات الهی تسلیم محض باشد و به هیچ امرى از امور تکوینی، مانند عزت و ذلت و صحت و مرض و غنا و فقر و موت و حیات، و امور تکلیفی، مانند واجبات و محرمات، اعتراض و انکارى نداشته باشد، نه به زبان و نه به قلب؛ زیرا، اگر به کار خدا اعتراض و تعیین تکلیف کند و بگوید چرا چنین شد یا باید چنان شود، خود را در شئون ربوبیت و الوهیت شریک پروردگار عالم و بلکه داناتر قرار داده است؛ مثل اینکه بگوید: چرا باران نیامد؟ چرا هوا گرم شده؟ چرا خدا به من مال یا فرزند نداده؟ چرا فلانى در سن جوانى بمیرد و فلانى در سن پیرى بماند؟ چرا خدا فلان چیز را واجب کرد یا فلان چیز را نباید حرام می‌کرد. حضرت صادق (ع) فرمود: اگر مردمى خداى یگانه و بى‌شریک را بپرستند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند و خانۀ خدا را حج گزارند و ماه رمضان را روزه دارند و سپس بدان چیزى که خدا ساخته یا پیغمبر (ص) فرموده اعتراض کنند و بگویند چرا برخلاف آن نساخته یا در دل خود چنین تصورى بکنند (گرچه به زبان نیاورند) به همین اعتراض خود مشرک شده‏اند.

بنابراین، بر اهل توحید هنگام رسیدن بلا یا مصیبت به آنها نگاه‏دارى زبان و دل خود از اعتراض به قضای الهى واجب است. بلى، گریه و ناله در مرگ بستگان جایز و بلکه ممدوح است، اما اعتراض به کار خدا حرام است.

6. توحید و محبت

علاقۀ قلبى و دوستى شخص موحد باید فقط خداوند باشد و هیچ آفریده‌اى را مستقلاً دوست ندارد و دوستى او به غیرخدا باید از جهت این باشد که آن آفریده محبوب خدا است (حب محبوب خدا حب خداست) و دوستى او مورد امر خداست (مانند دوستی ملائکه و پیغمبران و امامان و مؤمنان و سراى آخرت و بهشت) یا از جهت اینکه آن آفریده نعمت و عطاى پروردگار است و با شکر آن مى‌تواند رضاى پروردگار را به دست آورد (مانند دوستی زن و فرزند و مال و بلکه اصل حیات دنیوى که در آن مى‌تواند معرفت و عبودیت را تحصیل کند). هرگاه آفریده‌اى را به استقلال و نه به جهت خدایى دوست‌دار شود، به مرتبه‌اى از شرک مبتلا شده است. از آیات و روایات برمی‌آید که دوستى غیرخدا اگر بیشتر و شدیدتر از دوستى خدا باشد، به طورى که هنگام تزاحم غیر خدا را ترجیح می‏دهد، این حد از دوستى شرک و حرام است؛ مانند کسى که مال را بیش از خداوند دوست دارد و حاضر نیست آن را در مواردى که خدا واجب فرموده صرف کند. حضرت صادق (ع) فرمود: ایمان شخص به خدا خالص نمى‌شود تا اینکه خدا را دوست‌تر دارد از خودش و از پدر و مادر و فرزند و زن و مالش و از تمام مردمان.

 

توحید و شرک در اطاعت

شخص مؤمن به حکم عقل و ایمان در مقام اطاعت و فرمانبردارى از هیچ کس جز خدا اطاعت نمی‌کند، اما هر کس را که خداوند اطاعتش را واجب کرده، مثل پیامبر (ص)، از او نیز فرمانبرداری می‌کند. صاحبان ولایت الهی انبیا و امامان و نواب خاص آنان در مرتبۀ اول و نواب عام ایشان، مثلاً در زمان غیبت امام عصر (ع)، هستند. در قرآن مجید مى‌فرماید «کسى که اطاعت پیغمبر (ص) مى‌کند خدا را اطاعت کرده است» و باز مى‌فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خداى را و رسول (ص) را و اولى‌الامر را».

در احادیث معتبر فراوان اولی‌الامر را به دوازده امام منحصر فرموده‌اند و در برخی احادیث صریحاً نام این بزرگواران را برده‌اند؛ مثلاً هنگامی که جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر در مورد اولی‌الامر پرسید، آن حضرت تک‌تک امامان را نام بردند. بنابراین اطاعت از پیامبر (ص) و اهل بیتش (ع) هم اطاعت خداست.

 

اطاعت از مجتهد عادل

در زمان غیبت امام زمان (ع)، اطاعت از فقیه جامع‌الشرائط واجب و اطاعت او اطاعت امام (ع) است؛ زیرا در توقیع حضرت حجت (ع) آمده است که فقها حجت امام (ع) بر خلق‌اند. از حضرت صادق (ع) نیز روایت است که به کسى که از شماست، یعنى شیعۀ دوازده‌امامى است و تابع اهل بیت (ع) است و احادیث ما را روایت مى‌کند و در حلال و حرام ما مى‌نگرد و احکام ما را مى‌شناسد، نظر کنید و به حکم او راضى شوید. به‌درستى که من او را بر شما حاکم کردم؛ هرگاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود، حکم خداوند سبک شده و بر ما رد شده و ردکنندۀ بر ما ردکنندۀ بر خداست و رد بر خدا در حد شرک به اوست.

از شرایط فقیه آن است که حریص به دنیا نباشد، طالب جاه و شهرت نباشد، تعصب باطل نداشته باشد که هر کس تابع او شد او را بر دیگران ترجیح دهد، هرچند باتقواتر باشد.

 

اطاعت از والدین هم اطاعت از خداست

خداوند در قرآن مجید آزاررسانی به والدین را تحریم فرموده است و، پس از امر به اطاعت خود، امر به احسان به آنها فرموده است. اما اطاعت از والدین مشروط است؛ یعنی هرگاه که امر به حرام و نهى از واجب کنند، به تصریح قرآن، اطاعت از خدا و رسولش مقدم است. البته وقتی والدین امر به کاری مى‌کنند یا از چیزى نهى می‌کنند که خلاف فرمان خدا نیست، اما اگر اولاد عمل نکند اذیت نمى‌شوند، در این صورت مخالفت آنها حرام نیست؛ مانند اینکه والدین فرزند خود را از مسافرت منع مى‌کنند، اما اگر مسافرت کند ایشان ناراحت نمى‌شوند، در این صورت سفر مباح است. ولى اگر جورى است که مسافرت موجب آزار ایشان مى‌شود سفر معصیت و نماز در چنین سفرى تمام است و روزه هم ساقط نیست.

 

اطاعت زن از شوهر

از جمله کسانى که اطاعت از ایشان اطاعت خدا و رسول است اطاعت زن از شوهر است و در قرآن مجید به این موضوع تصریح شده است و از پیامبر (ص) نیز در این باره روایاتی نقل شده است.

موارد قطعی وجوب اطاعت از شوهر در بهره‌بردارى‌هاى زناشویى و با اجازۀ او از خانه بیرون‌رفتن است، هرچند براى دیدن یا عیادت والدین باشد و، اگر بدون رضایت شوهر از خانه بیرون رود، تا وقتى‌ که برمى‌گردد ملائکۀ آسمان و زمین و ملائکۀ رحمت و غضب او را لعنت می‌کنند. اذن شوهر در انفاق‌هاى مستحبى که زن از مال خودش مى‌کند لازم است، اما در انفاق‌هاى واجب، از قبیل حج واجب و زکات و خمس و نیکى به والدین و ارحام، اذن شوهر لازم نیست و اگر نهى هم بکند به نهیش لازم نیست توجه کند.

گفتنی است که فرد مؤمن نباید برای قضاوت به حاکم ظالم مراجعه کند، زیرا منصوب خدا نیست، هرچند قضاوتش هم درست باشد. همچنین، اطاعت از عالم دنیاپرست حرام است و مام صادق (ع) در حدیثی این گونه عالمان را «دزدان را بندگان» یاد کرده‏اند.

 

 توحید و شرک در مقام عبادت

پروردگار عالم عبادات را از آن رو واجب فرموده که بندگان به قرب او برسند و براى عبادات شرایطى مقرر فرموده که اهم و اعظم آن اخلاص در نیت است؛ عمل بى‌اخلاص شخص را به خدا نزدیک نمى‌کند و حتی موجب دورشدن از او می‌شود و آیات قرآنى در این موضوع بسیار است. از روایات برمی‌آید ‌که شخص ریاکار مشرک و منافق و مغضوب پروردگار و اهل عذاب است، خواه ریایش در واجبات یا مستحبات باشد و خواه به استقلال یا تشریک؛ یعنى چه عبادتى که فقط به قصد کسب آبرو نزد مردم است و چه عبادتی برای خدا و کسب آبرو نزد مردم است هر دو ریاکارانه است؛ عبادتی مقبول است که فقط و فقط به قصد قرب الهی است. پیغمبر اکرم (ص) فرمود: بیشتر چیزى که بر شما مى‌ترسم شرک کوچکتر است. پرسیده شد: اى پیغمبر گرامى! شرک کوچکتر چیست؟ فرمود: ریا. روز قیامت وقتى که خداى تعالى جزاى بندگانش را داد، به اهل ریا مى‌فرماید به آن کسانى که برایشان عمل مى‌کردید مراجعه کنید و پاداش خود را از ایشان بگیرید.

ابوبصیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده که روز قیامت بنده‌اى را مى‌آورند که اهل نماز بوده. به او مى‌گویند در دنیا که نماز مى‌خواندى قصدت این بوده که مدحت کنند و بگویند چه خوب نماز مى‌خواند، پس او را به آتش مى‌برند. بندۀ دیگرى را مى‌آورند که اهل قرآن بوده و به او مى‌گویند قصدت این بوده که بگویند فلانى نیکو قرآن مى‌خواند، پس او را هم به آتش مى‌برند. دیگرى را مى‌آورند که جهاد کرده و کشته شده. مى‌گویند قصدت این بوده که بگویند فلانى شجاع بوده، پس او را به آتش مى‌برند. دیگرى را مى‌آورند که اهل انفاق بوده و مى‌گویند قصدت این بوده که مردم بگویند فلانى باسخاوت است، پس او را به آتش مى‌برند.

باز از حضرت صادق (ع) روایت است هر کس در عمل کمى که به‌جا مى‌آورد نیتش فقط رضاى پروردگارش باشد خداوند عمل اندک او را نزد بندگانش بزرگ جلوه می‌دهد و هر که قصدش از عمل فراوانی که کرده مدح خلق باشد خداى تعالى عملش را در نظر هر که بشنود کوچک مى‌فرماید.

 

ریا از نظر فقهى

اگر کسى مبتلا به گناه کبیرۀ ریا یا همان شرک در عبادت شده و می‌خواهد توبه کند، پس از پشیمانى حقیقى و تصمیم بر ترک آن و سعى در اخلاص نیت، واجب است اولاً استغفار کند و ثانیاً تمام عباداتى را که در آن ریا کرده تکرار کند. مثلاً اگر زکات واجب را هم براى خدا و هم به نیت اینکه مورد تعظیم و تکریم گیرنده قرار گیرد پرداخته، پس از توبه واجب است زکات را دوباره فقط براى خدا بپردازد. حتى، بنا بر احتیاط، اگر جزء مستحبى چون قنوت را با ریا انجام دهد، به طور کلى نماز باطل است.

نمونه‌هایی از ریاى در عبادات از زبان علامه فیض کاشانی:

 

 ١- چنان بدن خود را ضعیف و نحیف نشان دهد که برساند از خوف خدا و کم‌خوردن و بیدارى شب این‌طور شده، یا به خشکى لب تا بفهماند که روزه است و به ژولیدگى موهاى بدن که برساند چنان غرق در امر آخرت است که مجالى پیدا نمى‌کند به این‌ها بپردازد.

 2- در حضور خلق لب‌ها را حرکت دهد و مشغول ذکر شود و موعظه و نصیحت کند و براى اظهار فضیلت تحقیق علمى کند و ذکر قرآن و حدیث کند و در حضور خلق امر به معروف و نهى از منکر کند و اظهار غصه کند که چرا مردم در گناه بى‌باک شده‌اند. در هر موضوعى که در مجلسى عنوان شود اظهار نظر مى‌کند تا مردم بدانند از همه چیز با اطلاع است. البته امر به معروف ریاکارانه اشکال دارد، وگرنه به قصد قرب امری واجب است.

 3- در حضور خلق در نماز سوره‌هاى بلند بخواند و رکوع و سجود را طول دهد و اظهار خشوع و خضوع کند و به روزه‌هاى واجب یا مستحبى و حج و زیارت و اطعام و سایر صدقات خود را متدین و متعبد جلوه دهد. براى اظهار صفت سخاوت، مبلغى از مال خود را در موردى که رغبت خلق در آن است در حضور ایشان مصرف کند، یا براى اظهار ثروت و دارایى میهمانی‌هاى پر زرق و برق برگزار کند.

 4- در مجلس علما و اهل دین حاضر مى‌شود یا آنها را به منزل خود دعوت می‌کند به قصد اینکه به خلق بفهماند با بزرگان سروکار دارد و من کسى هستم که علما و زهاد به خانۀ من مى‌آیند. یا کسى که مى‌کوشد شاگردان خود را زیاد کند تا در نظر خلق ارزش بیشترى داشته باشد.

هر عملى که به قصد نمایش به مردم و تحصیل منزلت نزد آنها به جا آورده شود ریایی است، خواه آن عمل دنیوی باشد یا اخروی، و مثال‌هایى که ذکر شد ذاتاً ریایی نیست، بلکه به نیت و قصد عامل ریا مى‌شود؛ مثلاً تنظیف بدن به قصد امتثال امر شرع عبادت است و به قصد نمایش به خلق ریاست.

/ 0 نظر / 7 بازدید