بهتان

وقتی غیبت، که یادکردن عیب دیگران است، گناه کبیره است، بهتان یا تهمت که ذکر عیبى است که در او نیست به طریق اولى و حکم قطعى عقل گناه کبیره و مشتمل بر دو کبیره است: غیبت و دروغ.


آیات افک در سورۀ نور

در سورۀ نور هیجده آیه در موضوع افک است و، هرچند شأن نزول آن خصوص بهتان به زناست، در ضمن آن‌ها از بهتان به طور کلى تهدید سخت فرموده است. این آیات دربارۀ جمعى از منافقین نازل شده است که عایشه همسر پیغمبر را مورد تهمت قرار دادند. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در غزوه بنى‌المصطلق عایشه را به اتفاق خود حرکت داد و او را در هودجى پوشیده سوار کرده بود. عایشه مى‌گوید: هنگام برگشتن، وقتى که به نزدیکى مدینه رسیدیم، در شب به منزلى فرود آمدیم. در نیمه شب من به اتفاق زنى دیگر براى قضاى حاجت از لشگرگاه دور شدیم. چون بازآمدیم، گردنبند خود را که از مهرۀ یمانى بود و بر گردن داشتم نیافتم. گمان کردم آن جایى که براى قضاى حاجت رفته بودم ضایع شده است. در تاریکى شب تنها برخاستم و به آن‌جا رفتم و جستجوى زیادى کردم و نیافتم. پیغمبر خدا که از رفتن من بى‌خبر بود فرمود تا آواز رحیل کردند. لشکر رفت و آنان که مأمور هودج من بودند آمدند و هودج را بر شتر نهادند به خیال آن‌که من در هودج هستم و رفتند.

چون بازآمدم، در آن منزل هیچ کس را ندیدم. آن جایى که شترم بود دست مالیدم و گردنبند را پیدا کردم و همانجا نشستم. خواب بر من غلبه کرد و خوابیدم و اندیشه‌ام آن بود که از پیوستگان من وقتى که خبر بیابند کسى به طلب من مى‌آید. ناگاه صفوان بن المعطل، که در منزل پیش خفته و از لشکر بازمانده بود، بر شترى سوار رسید. چون مرا دید و شناخت، هیچ نگفت شتر را خوابانید تا من بر آن سوار شدم. زمام شتر به دست گرفت و آمد تا هنگام گرمگاه به آن منزلى که پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) فرود آمده بود رسیدیم و پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) از کار من بى‌خبر بود.

چون شتر من از دور پدید آمد، عبداللّه بن ابى‌سلول و جماعتى از منافقان از روى طعنه گفتند زن پیغمبر با مردى بیگانه از راه بیابان مى‌آیند. پس آن مرد منافق گفت: به خدا که بین آن‌ها کار ناشایست واقع شده است و این بهتان را سایر منافقان نیز گفتند و بعد در بین مسلمانان مورد گفتگو شد. بعضى نهى و نفى مى‌کردند و برخى ساکت بودند.

این قضیه چون به سمع مبارک پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) رسید، سخت ناراحت و رنجیده‌خاطر و عایشه هم بیمار و بسترى شد. چون یک ماه و هفت روز از این قضیه گذشت، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حجرۀ عایشه بودند و زنى از انصار هم در حجره بود و به روایتى پدر و مادر عایشه هم بودند. پس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به عایشه فرمود: اگر از این مطلب مبرایى، خدا تو را عوض دهد (یعنى در برابر افترایى که بتو بستند) و اگر خطاکارى توبه کن که خدا توبه‌ات را مى‌پذیرد.

عایشه گفت: خدا مى‌داند که من از این موضوع مبرایم و از من چیزى صادر نشده که مرا از خدا شرم آید، ولی دشمنان چیزى در میان افکنده‌اند و من هر چه بگویم از من باور نمى‌کنند. پس چیز دیگر نمى‌گویم مگر آنچه یعقوب گفت: «فصبر جمیل». این را گفت و روى را به دیوار و شروع به گریه کرد. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آن‌جا نشسته بود که بر آن حضرت وحى آمد و آیات مزبور را آورد. چون آن حضرت از وحى فارغ شد، به عایشه فرمود: تو را بشارت باد که خداوند تبرئه‌ات فرموده: «کسانى که از شما بهتان زدند آن را براى خود شر (بدتر) نپندارید، بلکه براى شما خیر (بهتر) است (زیرا شما بر ایشان حق عوض پیدا مى‌کنید و چون بر آن صبر کنید سزاوار ثواب مى‌شوید). برای هر مردى از ایشان است آنچه از گناه کسب کرد (جزاى آن و وبال و عقوبتش تنها به او مى‌رسد) و آن‌ کس که به کار بزرگ‌ترین این بهتان قیام کرد او را عذاب بزرگى است».

و آن ‌کس عبداللّه بن ابى‌سلول بوده و بعضى گفته‌اند حسان بن ثابت بوده است. آن‌گاه مى‌فرماید: «چرا چون این سخن شنیدند مردان و زنان مؤمن به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند این دروغى آشکار است؟»؛ یعنى مؤمنان باید هنگام شنیدن بهتانى دربارۀ مؤمنى ساکت نشوند، بلکه واجب است آن را رد و تکذیب و کار مسلمانان را حمل به صحت کنند و از گمان بد و حمل به فساد بپرهیزند.

حاصل آیات این است که شما سه گناه مرتکب شدید: یکى آن‌که به چنین دروغى تکلم و با یکدیگر آن را فاش کردید. دوم آن‌که چیزى را که تحقیق نکرده بودید و ندانستید بیان کردید. سوم آن‌که آن را آسان و خوار پنداشتید (کوچک‌گرفتن هر گناهى خود گناه کبیره است).


بهتان در روایات

پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) مى‌فرماید: «هر کس مرد یا زن مؤمنى را تهمت بزند یا چیزى که در او نیست بگوید خدا او را روز قیامت بر محلى از آتش نگه مى‌دارد تا از عهدۀ آنچه گفته است برآید».

حضرت صادق (علیه السّلام) مى‌فرماید: «هرکس برادر مؤمنش را تهمت زند ایمان در دلش ضایع مى‌شود و از بین مى‌رود، چنان‌که نمک در آب حل مى‌شود».


بهتان به خدا

سخت‌ترین بهتان‌ها بهتان به حضرت آفریدگار است. در سورۀ صف مى‌فرماید: «کیست ستمکارتر از آن که به خدا افتراى کذب ببندد؟». مانند کسانى که منکر عدالت یا حکمت خدا شوند. منکران نبوت پیغمبران، در حقیقت، منکر حکمت خداوندند، و نیز منکران معاد و کسانى که براى خداوند شریک قرار دادند.


بهتان به پیغمبر و امامان (علیهم السّلام)

این هم در حکم بهتان به خداست، مانند این‌که ایشان را ساحر و دیوانه و شاعر و دروغگو و خودخواه خودپرست مى‌خواندند.


بهتان به مردم

اتهام به سایر مردم بر دو قسم است: گاهى قول بدون علم است، یعنى عیبى را که ثابت نشده به مجرد سوء ظن به دیگرى نسبت بدهد. گاهى افتراست، یعنى عیبى را که مى‌داند در آن شخص نیست یا کارى را که یقین دارد از او سر نزده، از روى عناد، به آن بیچاره نسبت مى‌دهد. و بدتر از این آن است که آن عیب را خود شخص تهمت‌زننده داشته باشد و براى رهایىِ خود آن را به دیگرى نسبت ‌دهد. این قسم بدترین انواع بهتان به بندگان خداست، چنان‌که در سورۀ نساء مى‌فرماید: «هر کس از روى خطا گناهى صغیره به‌جا آورد یا این‌که از روى عمد گناهى کند یا گناه کبیره‌اى به‌جا آورد و آن را بر گردن بی‌گناهى بیندازد بهتان زده (دروغى که بی‌گناه از آن متحیر و مبهوت مى‌شود) و گناه آشکارى کرده است».


بهتان به کافر هم حرام است

در تفسیر منهج نقل کرده است که طعمه بن بیرق سه پسر داشت به نام بشر و مبشر و بشیر. بشر که مرد منافقى بود شبى خانۀ قتاده بن نعمان را سوراخ کرد و داخل آن شد و زرهى که در انبان آرد پنهان کرده بودند دزدید. از قضا انبان شکافى داشت و در راه از آن آرد مى‌ریخت، تا بشر به خانه‌اش رسید. پس انبان را در خانۀ زید بن سمین یهودى برد و به امانت نزد او سپرد. بامداد، قتاده بر اثر آرد به خانۀ بشر رفت و، بعد از طلب زره، او انکار کرد و سوگند به دروغ یاد کرد که این کار را نکرده و خبر ندارد و قتاده بر همان سمت که بشر به خانۀ زید یهودى رفته بود پى برد و وى را به خیانت بگرفت. زید گفت: دیشب بشر زرهى در انبانى به امانت به من سپرد و جمعى بر آن گواهى دادند. قتاده صورت حال را خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عرض کرد و بنى‌ظفر که قوم بشر بودند، از ترس رسوایى، نخواستند که بشر تهمت زده شود و یهودى پاکدامن بیرون آید و بنابراین آغاز جدال و خصومت کردند و بر برائت بشر گواهى دادند. اما خداوند در این ‌باره  نه  آیه از آیۀ  ١٠۵  تا  ١١٣  از سورۀ نساء را نازل فرمود که خلاصۀ آن‌ها حکم به تحریم بهتان و افتراست، هرچند نسبت به کافر، و چند مرتبه بهتان‌زننده را خیانتکار نامیده و پیغمبرش را از طرفدارى آن‌ها نهى فرموده، هرچند ظاهراً از مسلمان‌ها باشند.

در تفسیر المیزان نقل کرده که سرانجام کار بشر این شد که از پذیرفتن توبه‌اى که خداوند به او عرضه داشته بود امتناع کرد و به طرف مشرکین به مکه رفت و در آن‌جا به قصد دزدى خانه‌اى را سوراخ کرد و خدا خانه را بر سرش خراب کرد و او را کشت.


چاره‌اش تحصیل ایمان است

به‌راستى براى این نوع بهتان سببى جز بى‌ایمانى و شقاوت و رذالت و بى‌باکى و هتاکى و بى‌حیایى چیز دیگر نیست، و علاج آن منحصر در تحصیل ایمان و تقویت آن و تفکر در آثار وخیم دنیوى و عقوبت‌هاى اخروى مترتب بر آن است.


سوءظن

نوع دیگر از بهتان که ندانسته چیزى را به کسى ببندد سبب آن غالبا سوءظن است؛ یعنى چیزى را که از کسى دیده یا شنیده حمل بر فساد و از گمان خود پیروى کند و خوش‌بین نباشد. از این رو، در قرآن مجید و روایات مسلمانان را از بدگمانى به دیگران سخت نهى فرموده و امر فرموده‌اند که عمل مسلمان را باید حمل به صحت کرد.


بعضى از گمان‌ها گناه است

در سورۀ حجرات مى‌فرماید: «اى کسانى که به خدا ایمان آوردید، از بسیارى از گمان‌ها دور شوید و آن‌ها را واگذارید (که آن گمان بد دربارۀ برادر مؤمن است). جز این نیست که بعضى از گمان‌ها گناه است. و در چیزهایى از عیوب مردم که بر شما مخفى است تجسس نکنید».

در سورۀ بنى‌اسرائیل مى‌فرماید: «از آنچه علم به آن ندارى پیروى نکن؛ به درستى که گوش و چشم و دل همه مورد پرسش واقع خواهند شد».


حمل بر بهتر باید کرد

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مى‌فرماید: «کار برادر دینى خود را بر بهترین وجه حمل کن تا آن‌که دلیلى به دستت بیاید که بر تو غالب شود و راه توجیه (و حمل به صحت) را بر تو ببندد. و به هیچ سخنى که از برادرت برآید بدگمان مباش تا محمل خوبى مى‌توانى براى آن بیابى».

علامه مجلسی در شرح این حدیث می‌گوید هر گفتار و کردارى که از برادرت سر زد بر وجه بهتر حمل کن، گرچه به ظاهر خوب نباشد، و از آن بازرسى نکن تا دلیل قطعى و مانع تأویل به دستت بیاید زیرا چه بسا گمان خطا  باشد و وارسى هم قدغن است که خداوند فرموده «وَ لا تَجَسَّسُوا».

بدگمانى به مؤمن حرام است

چنان‌که بدگویى از مؤمن و زبان‌درازى به بدگویى مؤمن حرام است، بدگمانى و حدیث نفس به آن نیز حرام است. مقصود از بدگمانى حرام این است که او را پیش خود بدون دلیل قطعى بد بدانى، اما مجرد خطور و گذشتن به دل چون اختیارى نیست حرام نیست و از آن عفو شده است.

در حدیث شریف نبوى مشهور به حدیث رفع خدا فرموده است از بسیارى از گمان‌ها دورى کنید که برخى گمان‌ها گناه است. و نباید دربارۀ دیگرى معتقد به بدى باشى، مگر آن‌که عیان بدى او بر تو کشف شود و تأویل‌پذیر نباشد. و چیزى که بر تو کشف نشده و به دلت جایگزین شود شیطان آن گمان بد را به دلت انداخته و باید او را تکذیب کنى که فاسق‌ترین فاسقان است.

از این‌جاست که در شرع رسیده هرگاه از دهان کسى بوى شراب استشمام کردى نباید بگویى فلانى شراب خورده است و نمى‌شود او را حد زد زیرا محتمل است که مضمضه کرده و آن را از دهان ریخته است، یا این‌که دیگرى به زور آن را در دهانش ریخته و یا این‌که از روى اشتباه به خیال این‌که آب است آشامیده است.

 و پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) فرموده آنچه از بدگمانى به مسلمانى به دل وارد مى‌شود، اگر ندانى که آیا مجرد خطور و گذشتن به دل و بى‌اختیارى است تا مورد عفو باشد یا این‌که سوءظن و جاى‌گرفتن در دل است تا اختیارى و مورد عقوبت باشد، پس هرگاه حالت نسبت به آن مسلمان تغییر کرد و از او بد دل شدى و بر تو گران شد و در رعایت احترامش سست شدى و در گرفتاری‌اش در اهتمام به حالش غمگین نشدى، این‌ها نشانۀ سوءظن و حرام است. و نیز فرمود: «هرگاه مؤمن به سوءظن به مسلمانى مبتلا شود، راه فرارش آن است که آن را در دلش جاى ندهد و آن را پیروى نکند». یعنى در گفتار و کردارش مطابق سوء‌ظن با او عمل نکند. سزاوار است براى غالب‌شدن بر شیطان پس از این خیال شیطانى با آن مسلمان سلوکش بهتر شود و به کورى چشم شیطان احترام و سایر حقوقش را بیشتر ملاحظه کند.

 



/ 0 نظر / 10 بازدید