هتک حرمت

راه چهارم تعیین گناه کبیره این است که دینداران آن را بزرگ بدانند، به طورى که ثابت شود که در تمام دوره‌ها تا زمان ائمه و پیغمبر (علیهم السّلام) نزد هر دیندارى بزرگ بوده است، مانند هتک حرمت و اهانت به مقدسات و محترمات دینى چون قرآن مجید و کعبۀ معظمه و مکۀ مکرمه و مساجد و مشاهد مشرفه و تربت حسینى (علیه السّلام). در ادامه روایتی تکان‌دهنده از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمده که شدیداً کسانی را که زوار قبور ائمه را سرزنش می‌کنند تهدید کرده است.

 

احترام قرآن ضرورت مذهب است

نزد هر مسلمانى بدیهى است که قرآن، کلام حضرت آفریدگار، عزیزترین و شریف‌ترین چیز در عالم اسلام است. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آن را ثقل اکبر یاد فرموده که دو چیز پربها بین شما مسلمانان پس از خود مى‌گذارم: آن‌که بزرگ‌تر است قرآن است، و کوچک‌تر اهل بیت من (على و حسن و حسین و اولاد طاهر ایشان و سلسلۀ جلیل سادات).


 بهترین ثواب‌ها

حضرت باقر (علیه السّلام) مى‌فرماید: «روز قیامت قرآن مى‌گوید: خدایا، بعضى از بندگانت حرمت مرا نگه داشتند و مرا حفظ کرند و چیزى از مرا ضایع نکرند، اما بعضى دیگر مرا ضایع کردند و حق مرا خوار شمردند و مرا تکذیب کردند». خداى تعالى هم مى‌فرماید: «به عزت و جلال و رفعت مقامم سوگند، امروز بهترین ثواب را براى تو بدهم و دردناک‌ترین کیفر را به خاطر تو بکنم». 

بنابراین، بر هیچ مسلمانى پوشیده نیست که اهانت به قرآن مجید گناه کبیره و در حکم اهانت به خدا و پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: «من نخستین کسى هستم که بر خداى عزیز جبار روز قیامت وارد مى‌شود با کتاب او و خاندانم. سپس امت من وارد مى‌شوند، و من از امتم مى‌پرسم شما با کتاب خدا و با خاندانم چه کردید».


معنى اهانت به قرآن و حکم آن

تشخیص اهانت با عرف است. هر گفتار و کردارى دربارۀ قرآن مجید که در عرف خوارکردن آن خوانده شود و آن گفتار یا کردار را موجب هتک قرآن بدانند حرام و گناه کبیره است. البته این در صورتى است که اهانت به قرآن از روى استخفاف و اهانت به اصل دین و شریعت حضرت سیدالمرسلین (صلّى اللّه علیه و آله) نباشد و اهانت به قرآن را نیز حلال نداند، وگرنه عملش موجب کفر و ارتداد از دین مى‌شود زیرا حرمت اهانت به قرآن از ضروریات دین است.

بنابراین، اگر کسى قرآن مجید را لگدمال کند یا آن را در نجاست اندازد، چون ظاهر عملش اهانت به اصل دین و انکار حرمت قرآن مجید است، کافر است و جانش بی‌ارزش، مگر این‌که بگوید در حال غضب و بى‌اختیارى بودم و درباره‌اش احتمال هم داده شود که از حال طبیعى بیرون بوده است. اما چند نکته:


 ١ - جلد قرآن و غلاف و ورق‌هاى آن (یعنى جاهایى مانند حواشى که خطوط قرآنى بر آن نیست) همچون خطوط قرآن در حرمت هتک است. بنابراین، نجس‌کردن آنها نیز حرام است اگر موجب هتک باشد، و در این صورت پاک‌کردن آن واجب مى‌شود.

 ٢ - نوشتن قرآن با مرکب نجس حرام است و، اگر با مرکب نجس نوشته شود یا پس از نوشته‌شدن نجس شود، طاهرکردن آن واجب مى‌شود. و اگر نشود، باید آن را محو کرد.

 ٣ - دادن قرآن به دست کافر حرام است اگر موجب هتک قرآن یا مس‌کردن خطوط آن بشود [بنابراین، منظور این نیست که کافری به قصد کشف حقیقت قرآن را بخواند، بلکه منظور هتک آن باشد]. و بعضى از علما فرموده‌اند مطلقاً جایز نیست و گرفتن آن از دست کافر واجب است.

 ۴ - هرگاه قرآن مجید یا ورقى از آن یا دعایى که از معصوم رسیده یا انگشترى که بر آن اسم خدا نقش است یا تربت حسینى (علیه السّلام) و مانند این‌ها در دستشویی بیفتد واجب است فوراً بیرون آورده و طاهر شود، هرچند مستلزم مخارج زیادى بشود. و تا بیرون آورده نشده، استفاده از آن دستشویی حرام است. و چنانچه بیرون‌آوردنش ممکن نباشد، باید آن را مسدود کنند تا از آن استفاده نشود.

آنچه از وجوب اخراج و تطهیر ذکر شد اختصاص به صاحب آن یا نجس‌کنندۀ آن ندارد و بر هر مسلمانى که خبردار شد واجب است به وجوب کفایى (اگر هر کس انجام دهد از دیگران ساقط مى‌شود). و اگر هیچ‌کس انجام ندهد، همۀ کسانى که آگاه شدند مسئول و مؤاخذند.

 ۵ - مس‌کردن خط قرآن بدون داشتن وضو حرام است، خواه به دست مس کند یا به اعضاى دیگر.

 ۶ - جماعتى از فقها تصریح کرده‌اند خرید و فروش قرآن مجید حرام است و بنابراین باید آن را فقط به عنوان جلد و اوراق قرآن مورد خرید و فروش قرار داد، نه خطوط را. و بهتر این است که پولى که مشترى مى‌دهد به عنوان هدیه بدهد، نه بهاى قرآن. و فروشنده هم قرآن را که مى‌دهد به عنوان هدیه بدهد، نه فروش.


تذکر لازم

هرچه شخص از عوالم معرفت بیشتر بهره برده و عظمت حضرت آفریدگار را بیشتر درک کند قرآن نزدش عظیم‌تر است و آنچه بتواند در رعایت ادب و احترام و تعظیم آن کوشش خواهد کرد، با این‌که خود را هم از اداى حق قرآن مقصر مى‌بیند. چنین شخصى اگر قرآن مجید با اوست همیشه با طهارت است و هنگام نشستن پشت به آن نمى‌کند و پاها را رو به آن دراز نمى‌کند و چیزى روى آن قرار نمى‌دهد و هنگام خواندن رو به قبله با ادب می‌نشیند و با حضور قلب و تأنى و تأثر از مواعظ آن تلاوت مى‌کند و، چون فرمان پروردگار اوست، اگر دیگرى آن را تلاوت کند، گوش مى‌دهد و رعایت ادب مى‌کند و در مجلسى نمى‌خواند که اهل آن رعایت ادب و استماع قرآن نمى‌کنند.

هتک دعاهایى که از معصومین (علیهم السّلام) رسیده، مانند صحیفۀ سجادیه و احادیث و روایات، نیز حرام است، مثل این‌که این‌ها را به زمین زند یا پا بر آن‌ها گذارد.

 

رعایت حرمت قبور رسول خدا و ائمۀ هدى (علیهم السّلام) نزد هر مسلمانى ضرورى است، به طورى که اهانت و هتک آن‌ها نزد هر دیندارى گناه بزرگى است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: «یا على (علیه السّلام)، خداوند قبر تو و فرزندانت را بقعه‌هایى از بقعه‌هاى بهشت و قطعه‌هایى از قطعه‌هاى آن قرار داده و دل‌هاى پاکان از خلقش و برگزیدگان از بندگانش را به سوى شما مایل ساخته که در راه شما هر آزار و خوارى را تحمل مى‌کنند. پس قبرهاى شما را آباد مى‌کنند و آن‌ها را براى قرب به خدا و دوستى پیغمبرش زیارت مى‌کنند.  یا على (علیه السّلام)، ایشان‌اند اختصاص‌یافتگان به شفاعت من و واردشوندگان بر حوض من و همسایگان من در قیامت. یا على (علیه السّلام)، هر کس قبور ایشان را تعمیر کند و نزدشان حاضر شود مثل این است که سلیمان (علیه السّلام) را در بناى بیت‌المقدس یارى کرده و هرکه قبور ایشان را زیارت کند مطابق ثواب هفت حج غیرواجب براى اوست و از گناهانش پاک مى‌شود به طورى که هنگام برگشت مثل روزى مى‌شود که از مادر زاییده شده است.

بشارت باد تو را یا على (علیه السّلام) و بشارت ده دوستانت را به نعمت‌هایى که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به دل بشرى نگذشته، اما هستند جمعى از مردمان پست و رذل که زوار قبرهاى شما را سرزنش و توهین مى‌کنند، چنان‌که زن بدکار را سرزنش مى‌کنند. ایشان شریرهاى امت من‌اند که شفاعتم به ایشان نمى‌رسد و بر حوضم وارد نمى‌شوند».


هتک قبر معصوم کفر است

هتک قبور پیغمبر و ائمه (علیهم السّلام) گناهى بزرگ و در حد شرک و کفر است، مانند خراب‌کردن و نجس‌کردن آن‌ها و، بنابر احتیاط، هنگام نجس‌شدن باید آن‌ها را تطهیر کرد، هرچند بقای نجس‌بودن موجب هتک نباشد.

مشهور فقها فرموده‌اند توقف جُنب و حائض و نفساء در مشاهد مشرفه موجب هتک و مانند مساجد حرام است، و بعضى فرموده‌اند دخول در حرم‌هاى مطهر به قصد عبور هم مانند مسجدالحرام جایز نیست.


نماز در کنار قبر معصوم

هنگام نمازخواندن در مشاهد مشرفه نباید قبر پیغمبر و امام (علیهم السّلام) را پشت سر خود قرار داد زیرا این عمل هتک و موجب بطلان نماز است، بلکه باید پشت قبر، به طورى که قبر سمت قبله نمازگزار باشد، نماز خواند. اما سمت راست و چپ قبر شریف، بنابر احتیاط، نباید مساوى قبر یا مقدم بر آن ایستاد، بلکه مقدارى عقب‌تر از قبر شریف بایستد.

حضرت موسى بن جعفر (علیه السّلام) مى‌فرماید: «جایز نیست در هیچ نمازى، واجب یا مستحب، بر قبر امام (علیه السّلام) سجده شود، بلکه طرف راست صورت را بر قبر شریف بگذارد. اما برای نمازخواندن نزد قبر شریف باید پشت سر قبر بایستد و قبر را جلو قرار دهد و جایز نیست جلو قبر بایستد و نماز بخواند زیرا کسى نباید بر امام (علیه السّلام) مقدم شود و طرف راست و چپ نمازخواندن مانعى ندارد (به طورى که مقدم و مساوى قبر شریف نباشد)».

و از حضرت حجت بن الحسن (عجل اللّه تعالى فرجه) روایت است که «جایز نیست کسی جلو و سمت راست و چپ قبر معصوم نماز بخواند زیرا کسى نباید جلو و مساوى امام (علیه السّلام) باشد». صاحب کتاب وسائل حدیث دوم را که از طرف راست و چپ نهى مى‌فرماید حمل بر کراهت کرده است. بعضى از فقها فرموده‌اند ملاک صدق عنوان هتک است. در جلو ایستادن مسلم است، ولى در سمت راست و چپ مصداق هتک نیست، ولى رعایت احتیاط بهتر است.


پس از قرآن هیچ‌ چیز شریف‌تر از کعبۀ معظمه نیست

حضرت صادق (علیه السّلام) مى‌فرماید: «جز این نیست که براى خداوند سه چیز محترم است که در حرمت و شرافت و لزوم رعایت مثل آن‌ها چیزى نیست: اول قرآن مجید است که حکمت خداوند و نور اوست. دوم خانۀ اوست که آن را براى مردم قبله قرار داده است. سوم عترت پیغمبر (صلوات اللّه علیهم) یعنى آل محمد (صلّى اللّه علیه و آله)». و نیز فرمود: «خدا در زمین بقعه‌اى نیافرید که نزد او از کعبه گرامى‌تر باشد».


سفارش کعبه

پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) مى‌فرماید: «از گناهان کبیره حلال و مباح‌دانستن ترک رعایت و حرمت بیت‌اللّه الحرام است». و در سورۀ مائده مى‌فرماید: «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اَللّهِ». در سورۀ حج مى‌فرماید: «و هرکس حرمت‌هاى خدا را بزرگ دارد او را بهتر و نیکوتر باشد نزد پروردگارش». 


مراتب اهانت ١ - الحاد در حرم: هر نوع گناه و خلاف شرعى که در مکۀ معظمه واقع شود هتک بیت‌اللّه حرام و بلد حرام است زیرا خلاف حکم خدا در خانۀ او کمال بى‌ادبى و بى‌مبالاتى و بى‌اعتنایى است. از این رو، در بعضی روایات آمده است که ثواب حسنه در حرم دوچندان است، چنان‌که عذاب گناه در آن دو برابر است نسبت به مکان دیگر. حد حرم چهار فرسخ از چهار طرف است.

2- حرم محل امن است: از حضرت صادق (علیه السّلام) سؤال شد درمورد مردى که کسى را در بیرون حرم بکشد و پس از آن داخل حرم شود. امام (علیه السّلام) فرمود: نباید کشته شود؛ او را اطعام و سیراب و با او معامله نکنند و او را جاى ندهند تا هنگامى که از حرم بیرون رود، آن‌گاه حد بر او جارى مى‌شود. پرسیدند چه مى‌فرمایید دربارۀ مردى که داخل حرم کسى را بکشد یا دزدى کند. امام (علیه السّلام) مى‌فرماید: در همان حرم حد بر او جارى مى‌شود زیرا این شخص براى حرم حرمتى نمى‌داند.

سماعه از حضرت صادق (علیه السّلام) پرسید که مال من نزد مردى بود که مدتى از من پنهان شده، پس او را در حال طواف اطراف کعبۀ معظمه دیدم. آیا طلب خود را از او مطالبه کنم؟ فرمود: نه، و بر او سلام مکن (تا تو را بشناسد) و او را ترسناک نکن تا هنگامى که از حرم خارج شود. 

3- کشتن حیوان و کندن گیاه: جز شتر و گاو و گوسفند و مرغ، کشتن هر حیوانى در حرم حرام است، مگر افعى و مار و عقرب و موش و شپش و پشه، و هر حیوان موذى که براى دفع شرش باید کشته شود جایز است. و نیز کندن درخت و گیاهى که در حرم روییده حرام است.


دخول حرم بدون احرام

دخول به مکۀ معظمه و حرم بدون احرام جایز نیست. یعنى، در ایام سال، هر وقت کسى بخواهد وارد حرم و مکۀ معظمه بشود، واجب است از میقات محرم شود و با احرام وارد شود و، پس از طواف و سعى و تقصیر، از احرام بیرون ‌رود، مگر کسى که زیاد در تردد بین حرم و بیرون است، مانند هیزم‌کش و قاصد، و مگر کسى که بین احرام سابق و داخل‌شدنش کمتر از یک ماه باشد.


تخلیه رو به قبله و پشت به قبله

در حال بول یا غائط، رو به قبله یا پشت به قبله بودن حرام است، خواه در صحرا باشد یا در آبادى و عمارت. و احتیاطاً بچه را رو به قبله یا پشت به آن ننشانند. اگر خودش چنین کرد، جلوگیری‌اش واجب نیست، اما اگر عاقل بالغ چنین کرد، اگر مسئله را نمى‌داند، باید به او فهمانید و، اگر مى‌داند و عمداً چنین کرد، واجب است از باب نهى از منکر او را بازداشت. اگر کمى از قبله به سمت راست یا چپ منحرف شود، دیگر حرام نیست، هرچند کاملاً به سمت شرق یا غرب هم نباشد.

آنچه از خاک اطراف قبر شریف حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام) تا یک میل یا چهار میل یا چهار فرسنگ به عنوان تبرک برداشته مى‌شود حرمت دارد و هتک حرمت آن و بزرگی گناهش نزد جمیع شیعیان از بدیهیات است. در واقع، هتک تربت هتک صاحب قبر است.  بنابراین، انداختن تربت از روى اهانت به آن یا لگدمال کردن یا نجس کردن آن و مانند این‌ها گناه کبیره است.

اگر هنگام تخلیه همراه شخص تربت باشد و در دستشویی بیفتد، واجب است آن را بیرون بیاورد و پاک کند. و تا بیرون نیامده، تخلیه در آن‌جا حرام است. و چنانچه بیرون‌آوردن ممکن نشود، باید درِ آن را بست تا در آن تخلیه نشود.


فضیلت تربت حسینى (علیه السّلام)

محمد بن مسلم می‌گوید: به مدینه رفتم و بیمار شدم. حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) مقدارى آشامیدنى در ظرفى که دستمالى بالاى آن بود به وسیلۀ غلام خود برایم فرستاد و گفت: این را بخور که امام (علیه السّلام) به من امر فرموده است که برنگردم تا این دارو را بیاشامى. چون گرفتم و خوردم، شربت سردى بود در نهایت خوش‌طعمى و بوى مشک از آن بلند بود. پس غلام گفت حضرت فرموده چون بیاشامى به خدمتش بروى. من تعجب کردم که قادر به حرکت نبودم و بر پاى نمى‌توانستم بایستم، ولى چون آن شربت در جوف من قرار گرفت گویا از بندى رها شدم. برخاستم به در خانه آن حضرت رفتم و رخصت طلبیدم. حضرت فرمود: بدنت سالم شده؛ داخل شو.

گریه‌کنان داخل شدم و سلام کردم و دست و سرش را بوسیدم. فرمود: اى محمد، چرا گریه مى‌کنى؟ عرض کردم: قربانت شوم، مى‌گریم بر غربت و دورى راه از خدمت شما و کمىِ توانایى در ماندنِ در ملازمت شما که پیوسته به شما بنگرم. فرمود: اما کمىِ قدرت، خداوند تمام شیعیان و دوستان ما را چنین ساخته و بلا به سوى ایشان گردانیده. اما غربتِ تو، پس مؤمن در این دنیا در میان این خلق منکوس غریب است تا از این دار فنا به رحمت خداوند برود. و در بعد مکان، به حضرت ابى‌عبداللّه الحسین (علیه السّلام) تأسى کن که در زمینى دور از ما در کنار فرات است. و اما آنچه از محبت قرب و شوق دیدار ما گفتى و بر این آرزو توانایى ندارى، پس خداوند بر دلت آگاه است و تو را بر این نیت پاداش خواهد داد.

بعد فرمود: آیا به زیارت قبر حسین (علیه السّلام) مى‌روى؟ گفتم: بلى، با بیم و ترس بسیار. فرمود: هر قدر ترس بیشتر است ثوابش بزرگ‌تر است، و هرکس در این سفر خوف بیند از ترس روز قیامت ایمن باشد و با آمرزش از زیارت برگردد.

بعد فرمود: آن شربت را چگونه یافتى؟ گفتم: گواهى مى‌دهم که شما اهل بیت رحمتید و تو وصى اوصیایى. هنگامى که غلام شربت را آورد، توانایى نداشتم که بر پا بایستم و از خودم ناامید بودم و، چون آن شربت را نوشیدم، چیزى را از آن خوش‌بوتر و خوش‌مزه‌تر و خنک‌تر نیافتم. غلام گفت مولایم فرمود بیا، گفتم: با این ‌حال مى‌روم، هرچند جانم برود. و چون روانه شدم، گویا از بندى رها شدم. پس سپاس خداى را که شما را براى شیعیان رحمت گردانیده است.

فرمود: اى محمد، آن شربتی که خوردى از خاک قبر حسین (علیه السّلام) بود و بهتر چیزى است که من به آن استشفا مى‌کنم و هیچ چیزى را با آن برابر مکن که ما به اطفال و زنان خود مى‌خورانیم و از آن خیر بسیار مى‌بینیم.

عرض کردم: قربانت شوم، ما هم برمى‌داریم و طلب شفا از آن مى‌کنیم. فرمود: شخصى آن را برمى‌دارد و از حائر بیرون مى‌رود و آن را در چیزى نمى‌پیچد. پس هیچ جن و جانورى و چیزى که درد و بلایى داشته باشد نیست، مگر آن‌که آن را استشمام مى‌کند و برکتش برطرف مى‌شود و برکتش را دیگران مى‌برند و آن تربت که به آن معالجه مى‌کنند نباید چنین باشد. و اگر این علت که گفتم نباشد، هرکه آن را به خود بمالد یا از آن بخورد البته در همان ساعت شفا مى‌یابد و آن نیست مگر مانند حجرالاسود که نخست مانند یاقوتى در نهایت سفیدى بود و هر بیمارى و دردناکى خود را بر آن مى‌مالید در ساعت شفا مى‌یافت. و چون صاحب آن دردها و اهل کفر و جاهلیت خود را بر آن مالیدند. سیاه و اثرش کم شد.

 عرض کردم: فدایت شوم، آن تربت مبارک را چگونه برمی‌دارم؟ فرمود: تو هم مانند دیگران آن تربت را برمى‌دارى، ظاهر و گشوده، و در میان خورجین در جاهاى چرکین مى‌افکنى، پس برکتش مى‌رود. گفتم: راست فرمودى. فرمود: قدرى از آن به تو مى‌دهم، چطور مى‌برى؟ عرض کردم: در میان لباس خود مى‌گذارم. فرمود: به همان قرارى که مى‌کردى برگشتى! نزد ما از آن هر قدر که مى‌خواهى بیاشام و همراه مبر که براى تو سالم نمى‌ماند. آن حضرت دو مرتبه از آن به من نوشانید و دیگر آن درد به من عارض نشد.


تربت همراه جنازه

زن زناکارى بود که هرگاه بچه‌اى از زنا مى‌زایید آن را از ترس خانواده‌اش در تنور آتش مى‌سوزانید و جز مادرش کسى از کارش آگاهى نداشت. چون مرد، او را که دفن کردند، زمین او را نپذیرفت و بیرونش افکند. در جاى دیگر خاکش کردند و باز چنین شد. خانواده‌اش به حضرت صادق (علیه السّلام) خبر دادند، و حضرت به مادرش فرمود: دخترت چه گناهانى در زندگانی‌اش داشت؟ پس مادر کار زشت دخترش را خبر داد. امام (علیه السّلام) فرمود: زمین او را نمى‌پذیرد زیرا مخلوق خدا را به عذاب خدایى معذب مى‌کرده (چون سوزانیدن به آتش در جهنم مختص به خداست و مخلوق حق ندارد مخلوقى را به آتش بسوزاند). پس فرمود: قدرى تربت حسین (علیه السّلام) در قبرش بگذارید. چون چنین کردند، زمین قرار گرفت و او را پذیرفت.


تجهیز میت با تربت

مستحب است مقدارى از تربت حسینى (علیه السّلام) در قبر، مقابل صورت میت، گذاشته شود. و نیز مستحب است هنگام حنوط میت مقدارى ترتب داخل کافور کنند، ولى فقط پیشانى و دو دستش را با آن مسح کنند و دو سر زانو و دو انگشت بزرگ پاها را فقط با کافور بدون تربت مسح کنند زیرا مسح این دو عضو با تربت منافى با احترام آن است.


شفاى هر درد

محمد ازدى گفت: در مسجد جامع مدینه نماز مى‌گزاردم و پهلوى من دو نفر بودند که بر تن یکى از آن‌ها جامۀ سفر بود. یکى از آن‌ها به دیگرى گفت که در تربت حسین (علیه السّلام) شفای هر دردى هست و من مرضى داشتم و به هر دوا که معالجه کردم عافیت نیافتم تا آن‌که خوف هلاکت بر من مستولى شد و از خود ناامید شدم. و نزد ما پیره‌زالى از اهل کوفه بود که در وقتى که دردم نهایت شدت داشت به نزد من آمد و گفت درد تو را هر روز در زیادتى مى‌بینم. گفتم: بلى. گفت: مى‌خواهى تو را معالجه کنم که از این مرض نجات یابى؟ گفتم: من به چنین چیزى بسى محتاجم. پس آبى در قدحى کرد و به نزد من آورد. چون آن آب را آشامیدم، صحیح شدم که گویا هرگز آزارى نداشتم. بعد از چند ماه، آن زن نزد من آمد و او سلمه نام داشت. گفتم: تو را به خدا قسم مى‌دهم، آن دوا چه بود که به من دادى و خوب شدم؟ گفت: به یک دانه از این تسبیح که در دست دارم تو را دوا کردم. گفتم: این تسبیح چیست؟ گفت: خاک قبر امام حسین (علیه السّلام) است. من به او گفتم: اى رافضیه، مرا به خاک قبر حسین مداوا مى‌کنى؟ آن زن خشمناک شد و از پیش من رفت و در همان ساعت، آزار من عود کرد و چندان شدت به هم رساند که خوف هلاکت بر خود دارم!

خیلى عجیب است که پس از دیدن این معجزه که باید موجب هدایت و بصیرتش شود و حق را بشناسد و پیروى کند با گفتار خود هتک تربت مقدس کرد و بحمداللّه از برکات آن محروم و به همان درد سابق مبتلا شد. آرى، «وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ اَلظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً».


اهانت به تربت هلاک مى‌کند

موسى بن عبدالعزیز گفت: یوحنا، طبیب نصرانى، مرا ملاقات کرد و گفت: به حق پیغمبرت و دینت تو را سوگند مى‌دهم، بگو کیست آن که مردم به زیارتش در کربلا مى‌روند؟ آیا از اصحاب پیغمبر شماست؟ گفتم: نه، او امام حسین (علیه السّلام) پسر دختر پیغمبر ماست. به من بگو چرا این سؤال را کردى؟ گفت: دراین‌باره خبر غریبى دارم.

شاپور خادم هارون الرشید (لعین) شبى مرا طلبید. چون به نزد او رفتم، مرا برداشت و به خانۀ موسى بن عیسى، از خویشان خلیفه، برد. دیدم بیهوش بر رختخواب  افتاده است و در پیش رویش تشتى بود که تمام احشایش در آن ریخته بود و هارون در آن ایام او را از کوفه طلبیده بود. شاپور از خادم مخصوص موسى پرسید و گفت: این چه حالت است که در او مى‌بینم؟ گفت: یک ساعت پیش از این در نهایت صحت و خوشحالى بود و با ندیمان خود صحبت مى‌داشت و شخصى از بنى‌هاشم حاضر بود و گفت من بیماری شدیدى داشتم و به هرچه معالجه کردم فایده نداد تا آن‌که کاتب من گفت: از تربت حسین (علیه السّلام) بردار و مداوا کن. چنین کردم و عافیت یافتم.

موسى گفت: هیچ از آن تربت پیش تو مانده است؟ گفت: بلى. پس فرستاد و قدرى از آن تربت آوردند. موسى گرفت و آن را از روى اهانت در نشیمنگاه خود استعمال کرد. پس در همان ساعت فریاد کرد: النار، النار، آتش گرفتم، تشت بیاورید. چون تشت آوردند، این‌ها که در تشت است از او جدا شد. پس ندیمان پراکنده شدند و مجلس به ماتم مبدل گشت.

شاپور به من گفت: بیا ملاحظه کن، آیا چاره‌اى در علاج این مرد مى‌توانى کرد؟ من چراغى طلبیدم و، چون در تشت نظر کردم، دیدم که جگر و سپرز و دلش همه در تشت افتاده است. بسیار تعجب کردم و گفتم: هیچ کس چارۀ این نمى‌تواند کرد جز عیسى (علیه السّلام) که مرده زنده مى‌کرد.

شاپور گفت: راست مى‌گویى، اما این‌جا باش تا معلوم شود که حالش به کجا منتهى مى‌شود. من شب نزد ایشان ماندم و در سحر به جهنم واصل شد. راوى گفت: یوحنا با دین نصرانیت مدتى مى‌آمد و قبر حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) را زیارت مى‌کرد و بعد از آن مسلمان و اسلامش نیکو شد.

 

رؤیاى صادقه

مرحوم حاج میرزا حسین نورى، در کتاب دارالسّلام، نقل فرموده که یکى از برادران من وارد منزل مادرم شده بود درحالى‌که در جیب پایین او مهرى از تربت حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) بود. پس مادرم او را زجر کرد و گفت تربت را در این جیب گذاردى که بى‌ادبى است. برادرم گفت: تا به حال دو مهر تربت در زیر ران‌هاى من واقع شده و شکسته شده، پس متعهد شد که بعد از این مهر تربت را در جیب پایین نگذارد.

پس پدر علامه‌ام، بعد از چند روز دیگر، درحالى‌که از این قضیه اطلاعى نداشت، در عالم واقع چنین دیده بود که حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) در کتابخانۀ ایشان وارد شد و در نزد او نشست و اظهار مهربانى بسیارى با ایشان کرد و فرمود که پسران خود را بطلب تا ایشان را جایزه و خلعت دهم. و پدر را پنج پسر بود، پس همه را خواند و در جلوى آن حجره‌اى که حضرت تشریف داشتند ایستادند. و در نزد آن حضرت پارچه‌ها گذاشته شد. پس یک‌یک را حضرت مى‌طلبید و پارچه‌اى به عنوان خلعت به او مى‌داد. چون نوبت به آن برادرم که مهر تربت در جیب پایین قبایش گذارده بود رسید، آن حضرت نظرى غضب‌آلود به او کرد و رو به جانب پدر فرمود که این پسر دو مهر از تربت مهر مرا در زیر رانش گذارده و شکسته، پس آن حضرت او را مانند برادران دیگر در اندرون حجره نطلبید و خلعتش را نیز به خوبى آن‌ها نداد، بلکه قاب شانه‌اى از ترمه در بیرون حجره از براى او انداخت. پس پدرم خواب را براى مادرم نقل کرد.

 


/ 0 نظر / 10 بازدید